خیلی عجیبه که چیزی دربارهی سریالهای ماه رمضان، ننوشتهام. نه؟! حقیقت این است که قصد داشتم بعد از اینکه، آخرین قسمت همهشان را دیدم، با خیال راحت، بنویسم. و حالا بالاخره بعد از این که مسئولان محترم [...]! این امکان فراهم گشت.
۱- یک وجب خاک:
اصولاً برهمگان روشن است که شبکهی سه، متخصص ساخت سریال برای گروه سنی «الف» میباشد!
همهی بدبختیها و گرفتاریها، ییهو هوار میشود روی سر آدم خوبهای سریال که از بس خنگند، اعصاب آدم را مورد عنایت قرار میدهند! و در قسمت آخر، ییهو، همهی گرفتاریها تمام میشود. آدم خنگها، باهوش میشوند. آدم بدها، شکست میخورند و همه چیز به خیر و خوشی تمام میشود. البته بازهم خدا را شکر که مجبور نشدیم در قسمت آخر، داییجان و پسر و آقای مهندس را لباس دامادی به تن، همراه عروسانشان، ببینیم!
۲- اغما:
*- یک سوال داشتم:لباس کدام بچه میلیاردری، این قدر ضایع است؟! نه! منظورم این نیست که توقع بیجا از رسانه ملی داشته باشیم! ولی لباسهای "رز" حداقل در مقایسه با یه دختر پایین شهری مثل "مریم"(در یک وجب خاک)هم خیلی افتضاح بود. مخصوصاً پیراهن مردونه و دامنهای جواتی که توی خونه میپوشوندنش! یعنی طراح لباس، شاهکار کردهبودا!
**- آاوو... چه "دکتر پژوهان" خوش تیپی!
***- رابطهی دکتر پژوهان و دخترش، حرص آدم را به واقع، درمیآورد! مثلاً با خبر ناگهانی تصادف دختر، دیدید چه راحت کنار میآید؟! یا موقع مرگ مولود چه "بده-بستان" بیمزهی یخی دارن؟!
****- اما صحنهی روبهروشدن "دکتر پژوهان" و "آقای موسوی"، در بیمارستان، بعد از تصادف پری، خیلی بانمک بود!
*****- بین همهی صحنههای شاهکار این فیلم، اون سکانس، الیاس و گربه خیلی معرکه بود. بیچاره گربههه، بیچاره حامد کمیلی! چه طوری گرفته بودن این صحنه را؟!!
******-آقا! این شیطون، در عرض 2سال خیلی پیشرفت کرده بودا! توی «او یک فرشته بود» یه آیه که میخوندن، آتش میگرفت و میرفت. اینجا، خودش نماز میخوند! آیه میگفت! خدا بهخیر بگذرونه چند سال دیگه را!
۳-شکرانه:
من، نه "دختر دبیرستانی"بودم که این سریال را به خاطر «پوریا پورسرخ»ش ببینم. نه «پسر جوون» بودم که جاذبهی دختر تاجیکی فیلم با اون مژههای بلند فردار، بنشاندم پای فیلم و نه از خیلی عظیم عاشقان سینهچاک "صدا و سیما"ی جناب ضرغامی(!)، که بشینم این سریال را ببینم. پس انتظار بیخود نداشته باشین لطفاً!!
۴-میوهی ممنوعه:
*- عشق من! جذاب. پر کشش. جیغدرآر(!) همهی اینها تا قبل از سه قسمت آخر. که حرصدرآر، خسته کننده، فول تصنعی، و کشدار بودن.
**- چه برقی میزنه این 206 ِ«هستی»جون!... منم 206 ِ قرمز براق میخوااام!!...
***- اون قسمت آخر را با زور دیدیم. بس که تصنعی بود. اون شعارهای مسخرهای که به عنوان دیالوگ توی دهان «قدسی» گذاشتهبودند در رابطه با ملت و دولت و محبت و این حرفا... یا توی بیمارستان. حرفهای آخر «حاج فتوحی» به «هستی» و از همه مسخرهتر قبول شدن «سینا» در کنکور! همه چی به خوبی و خوشی تموم شد...
****- چه اشکی ریخت. «هانیه توسلی» بیچاره در این فیلم! قسمت سوم از آخر، کلاً روی اشکهای «هستی»، میگشت!
*****- حیف بود سریال به این خوبی، این طوری حروم بشه. واقعاً حیف بود.(لینک مرتبط:اعتراض بازیگران میوه ممنوعه به سیما) اما بازم خدا را شکر که مجبورمان نکردن عروسی «هستی» و «فرزاد» را ببینیم وگرنه دیگه واقعاً که...
----> آهان! حالا می پرسید این تیتری که برای این پست زدهام چه ربطی داره؟!... داره!...
دقت کردین، مدتیه رسانهی ملی بدجور گیر داده به عشق های مثلثی؟! در خیلی از سریالها و فیلمهاشون سه نفر را معرفی میکنند که دونفرشون یکی را دوست دارن. یا یک نفر، یکی را دوست داره و فکر میکنه یکی دیگه هم اون یکی را دوست داره! یا یک نفر، یکی را دوست داره، اونم یکی دیگه را دوست داره! یا.... مثال؟! این هم چند مثال کوچک...
راه بیپایان: منصور-غزل-ابوالحسنی/ زن ابوالحسنی-ابوالحسنی-غزل؛ یک وجب خاک: ایاز-مریم-مهندس؛ اغما:دکتر جودت-دکتر بردیا-دکتر پژوهان/ آقای موسوی-پری-الیاس؛ میوه ممنوعه:فرزاد-هستی-حاجآقا فتوحی
لینکهای مرتبط: درخشش علي نصيريان در نقش يك دلباخته ريش سفيد، گفتوگو نويسي از مدار صفر درجه تا ميوه ممنوعه، جرح و تعديل سريال حسن فتحي در حد معمول است، الیاس جهود بهتر است یا سوسک مانا؟، افشین یدالهی و ترانه میوه ممنوعه!،مصاحبه با هانیه توسلی