یکشنبه هشتم شهریور 1388
از نوشتن متنفر میشوم!
گاهی وقتها، متنفر میشوم
از نوشتن. درست خواندید! منِ دیوانهی نوشتن، من که گاهی شبها، در
رختخواب هم با چراغ قوه، مینویسم تا روحم آرام گیرد و بتوانم بخوابم، من
متنفر میشوم از نوشتن، از وبلاگنویسی، از روزنامه نگاری با نام و نشان!دلم میخواهد بتوانم ننویسم دیگر یا فقط برای خودم بنویسم، خودِ خودم. دلم میخواهد روزنامهنگار بینام یا با نام مستعار باشم فقط. بس که گاهی آدمها از حرفهایی که فکر میکنم خیلی روشناند، استنباطهای متفاوت، متضاد و اشتباه میکنند. بس که نظرهای عجیب و غریب و ناامیدکننده میدهند. و البته نیک میدانم که من فقط بخش کوچکی از این استنباطهای متفاوت و متناقض را درمییابم. آنها که نگفتند، ننوشتند، چه؟! آنها چه فکر میکنند؟ و این حس وحشتناکیست. حسی که مرا از نوشتن دور میکند، میترساند. منِ عاشق نوشتن را!
برای همین است کمتر مینویسم اینجا. دیگر حوصلهی نوشتن هم ندارم انگار. باید برای خودم بنویسم، تنها کسی که همان چیزی را که واقعاً هست، دریافت میکند، نه بیشتر، نه کمتر و نه چیزی کاملاً متفاوت! باید بیشتر تمرین کنم ننوشتن را!نوشته شده توسط نفیسه در 3:16 |
| | لینک به این مطلب
| | لینک به این مطلب 





