تبليغاتX
خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز - از نخبگانی که به تجویز استامینوفن کدئین مشغولند تا خط تولید مصلحین اجتماعی و جامپ توسعه‌ای!
سه شنبه هفدهم دی 1387
از نخبگانی که به تجویز استامینوفن کدئین مشغولند تا خط تولید مصلحین اجتماعی و جامپ توسعه‌ای!
دکتر شهرام یزدانی را احتمالاً خیلی‌ها به خاطر آن بخش زندگینامه دانشمندان در برنامه صبحگاهی «مردم ایران سلام» می‌شناسند. اما دکتر یزدانی کافه علم ربطی به آن دکتر یزدانی و زندگینامه دانشمندان و اینها نداشت زیاد!:دی موضوع بحث پانزدهمین جلسه کافه علم «مدیریت نخبگان» بود و باید اعتراف کنم که اگر آن سه سال و اندی زبان خواندن در آی‌اِل‌آی نبود، احتمالاً حداقل 50 درصد حرفهای جلسه را نمی‌فهمیدم!;) البته بحث‌ها جالب بود. یعنی برای من که اصولاً اولین بار بود که با خیلی از اصطلاحات و مفاهیم و دلمشغولی‌های این آدم‌ها برخورد می‌کردم، پر از حرف و ایده و سوال جدید بود. اصلاً اگر بخواهم در کوتاه‌ترین عبارت ممکن(اسمایلی تب توییتر!) کافه علم پانزدهم را توصیف کنم، باید بگویم:« آشنایی با نوع جدیدی از تفکرات و دلمشغولی‌ها. آشنایی با بعد جدیدی از وجود آدم‌هایی که جزو اقلیت‌های جامعه‌اند.»

«دکتر ایمان ادیبی» جلسه را با معرفی «دکتر یزدانی» آغاز می‌کند:« سال 79،80 وقتی بحث تربیت استعدادهای درخشان خیلی داغ بود، آقای دکتر به همراه تیمی در دانشگاه شهیدبهشتی پروژه‌ای را به اسم «پروژه رسالت مدار تربیت استعدادهای درخشان» شروع کردند و این اولین بار بود که یک نفر آمده بود گفته بود ما باید به طور ساختارمند به وظیفه تربیت استعدادهای درخشان در دانشگاه‌ها نگاه کنیم. اولین بار بود که کسی گفته بود به جای اینکه به استعدادهای درخشانمان بگوییم چون بچه‌های خوبی هستید، این پول را به عنوان جایزه به‌تان می‌دهیم، برنامه‌ای برایشان تهیه کنیم که بچه‌های بهتری شوند!...»

تیتر بحث ها:[چرا مدرسه تیزهوشان؟[همه می‌خواستیم ایدئولوگ شویم![نخبگان پزشک و مهندس و اداره مملکت![آقایان! سمپاد به بی‌راهه رفته![مصلحینی به دنبال کوئین پوزیشن![نخبگانی که به تجویز استامینوفن کدئین مشغولند![خط تولید مصلحین اجتماعی![دیدگاه ادای تکلیف کلان نخبگان در دوره هانی‌مون!] ، [اصلاح ست‌پوینت ارزشی در زمان حکومت تفکر پوپولیستی![ضرورت اتصال به آکادمی برای نخبگان[به سوی جامپ توسعه‌ای با ابزار الیت‌های با مورالیتی بزرگ و ست‌پوینت ارزشی درست!

پی‌نوشت 1) می‌گوید:« آخه واسه چی می‌خوای این جلسه را بری؟ موضوعش به تو مربوطه؟ مگه تو نخبه‌ای یا پزشکی یا از پزشکی خوشت می‌یاد یا…» می‌گویم:«...

پی‌نوشت 2) یک تجربه: وقتی تو یک دانشجوی بی‌تایتل هستی که نه عادت به ادای تایتل‌ها داری و نه دل خوشی از جامعه‌ی تایتل‌زده‌ات، و با این وجود در یک جمع خانم/آقا دکترها حضور به هم می‌رسانی، باید حواست را جمع کنی که...

پی‌نوشت 3) یکی از دوست‌داشتنی‌ترین رویاهایم، داشتن یک کافه روشنفکری باحال و مناسب است. یک کافه‌ی بزرگ و جادار که همه‌ی میزهایش رزروی باشد برای نشست‌های گروههای علمی، فرهنگی، هنری و هیچ زوجی برای گذراندن ساعات پروانه‌ای به این کافه فکر نکند! عااشق اینم که یک روز...

پی‌نوشت 4) این پست تقدیم می‌شود به...

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده توسط نفیسه در 20:35 | Balatarin | | لینک به این مطلب