تبليغاتX
خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز - از مشکلات روزنامه‌نگاری در اصفهان تا حواشی جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان!
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387
از مشکلات روزنامه‌نگاری در اصفهان تا حواشی جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان!
دارم به این فکر می‌کنم که وضعیت روزنامه‌نگاران تهرانی چه قدر با وضعیت روزنامه‌نگاران اصفهانی فرق دارد! تصور کنید یک روزنامه‌نگار تهرانی بعد از چند سال کار در پایتخت، صرف نظر از اسم و رسم و خط روزنامه، به دلایلی به اصفهان تبعید منتقل شود و بخواهد در یکی از دو، سه روزنامه/هفته‌نامه‌ی جدی استان، کار کند. طفلکی! شرط می‌بندم که حداقل تا شش ماه کاملاً دپرس می‌باشد چون یا هیچ کدام از مقالات و مصاحبه‌هایش چاپ نخواهدشد یا آنقدر مورد عنایت قرار گرفته‌اند که خودش ترجیح می‌دهد اسمش از بالای مطلب حذف شود! در اصفهان و مخصوصاً برخی جاهای خاص(!) کلماتی «قرمز» هستند که حتی تصورش هم برای این روزنامه‌نگار طفلکی غیرقابل باور است. همه‌ی کلمات نارنجی، صورتی، سفید با رگه‌های صورتی و حتی شاید آبی(؟!) در اصفهان و یک جای خاص(!) قرمز و مستحق حذفند! این مهمترین نتیجه‌ای بود که مخصوصاً در ده روز اخیر گرفتم.

                                  پانزدهمین جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان اصفهان-مهر 87
جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان اصفهان هم تمام شد. تجربه‌ی جالبی بود مخصوصاً که استرس دودر کردن کلاسهای دانشگاه را هم نداشتم چون در بهترین روزهای ممکن برگزار شده‌بود. روزهای وسط و آخر هفته که اصولاً کلاسهایم کمتر و کم اهمیت‌ترند و دو روزش را هم کاملاً تعطیلم.
می‌خواستم حاشیه‌هایی از جشنواره بنویسم. خدا را شکر، خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها آنقدر نوشته‌اند که من مجبور نیستم خودم را به خطر زحمت بیندازم و از کاستی‌ها بنویسم! 
    «   فقط این سه مورد را می‌نویسم چون به نظرم مسئولان محترم بهتر است این موارد را حتماً سال آینده برای برگزاری جشنواره مد نظر داشته‌باشند:
 1 . مطمئناً حالا بعد از سه سال، دیگر مسئولین فهمیده‌اند که عدم فروش بلیط برای نمایش‌ها یک اشتباه بزرگ است و باعث نارضایتی، بی‌نظمی و بروز خطرهای بسیار می‌شود. به همین دلیل اولین کاری که برای سال آینده باید انجام بگیرد. تعبیه‌ی امکان بلیط فروشی در محل برای مخاطبین است. اینکه همه‌ی بلیطها را بین ارگان‌ها پخش کنند هم اصلاً کار درستی نیست. می‌توانند حداکثر 50درصد بلیط‌ها را بین خبرنگاران و میهمانان پخش کنند و بقیه را در محل به مردم بفروشند(مثلاً با قیمت 500تومان که استقبال مردم، افت نکند.) با شماره صندلی و مثل سینما که هیچ کس حق ایستادن نداشته‌باشد. فضا آرام و ساکت باشد. هیاهوی بی‌خود و بی‌نظمی هم به وجود نیاید. 
 ۲ . کار دومی هم که باید انجام گیرد، افزایش تعداد اجراها و سالن‌هاست. فقط یک یا دو اجرا، خیلی کم است. باید حداقل 4،5 اجرا بگذارند یا حتی می‌شود برای نمایش‌هایی که با استقبال مخاطبین روبه‌رو بوده‌اند اجرای اضافه گذاشت. هزینه‌ی این اجراها را هم می‌شود تا حدودی از بلیط فروشی به دست آورد. حتی شاید بهتر باشد، اجراها را طبقه‌بندی کنند. مثلاً صبح‌ها فقط اجرا برای بچه‌هایی که از مدارس می‌آیند و شبها اجرا برای بچه‌ها همراه با خانواده‌هایشان.
 ۳ . صدای سالن‌ها هم معضل بزرگیست. مخصوصاً در مراسم افتتاحیه و اختتامیه. 
    «!»   و اما نکات حاشیه‌ای جشنواره:
 1 . راستش را بخواهید، اصولاً از کار در جشنواره‌ها خوشم می‌آید. از این که کارت مخصوص به سینه بزنم، خوشم می‌آید. از اینکه «مسئول» باشم، خوشم می‌آید! چند حس کوچک شاید مسخره که به هر حال کودک درونم را نوازش می‌کنند!!:دی
 ۲ . امسال افتتاحیه، آن‌قدرها هیجان‌انگیز و جالب نبود. نه به اندازه‌ی پارسال! خبرنگار صدا و سیمای اصفهان هم تمام مدت در سالن می‌چرخید و از بچه‌ها می‌خواست که از بزرگترها بخواهند سال دیگر هم جشنواره در اصفهان بماند و این کار را به لوس‌ترین شکل ممکن انجام می‌داد البته!
 ۳ . افتتاحیه در تالار هنر برگزار شد و اختتامیه در سالن رودکی ملک‌شهر اصفهان. اختتامیه خیلی شلوغ‌ بود. فکر کنم حدود 200 نفر از مردم عادی بدون کارت، جلوی در سالن تجمع کرده‌بودند و بقیه، میهمانان و بچه‌های مدرسه‌ای بودند. به همین دلیل برای ورود کمی به دردسر افتادیم.
 ۴ . بولتن امسال هم از نظر چاپ و هم از نظر محتوا یک سر و گردن بالاتر از بولتن‌های دو سال قبل بود. هر چند که سوتی‌های ناشی از تعدیلات، کمبود وقت و فشردگی کار هم کم نبودند ولی منتهای ناجوانمردی‌ست که بگوییم:« از دیگر نكات روزهای پایانی جشنواره، چاپ بولتن بود كه در آن اشتباهات فاحشی دیده می‌شد.»(خبرگزاری فارس/آفتاب) باید دوستان خبرنگار بدانند که «سوتی» خیـــلی با «اشتباه فاحش» فرق می‌کند! و این یک بی‌انصافی عمیق است که جای این دو را با هم عوض کنیم.  خلاصه اینهم نکته‌ی جالبی بود که خبرنگاران پایتخت حس خوبی نسبت به بچه‌های بولتن نداشتند! هر چند ما هم مثل آنها خیلی معطل شدیم، به زور وارد سالن‌ها شدیم برای دیدن نمایش‌هایی که باید درباره‌شان می‌نوشتیم و ...
 ۵ . استقبال مردم، امسال بیشتر از سال گذشته بود و این استقبال در سالن‌های مرکز شهر، مخصوصاً تالار استاد فرشچیان، فجیع‌تر بود! مثلاً برای نمایش آلمانی «اردک آلفرد کوآک»، حدوداً 60 درصد اضافه بر ظرفیت، در سالن دو طبقه‌ی مجتمع فرشچیان بودند و برای نمایش انگلیسی از حداقل دو ساعت قبل از شروع نمایش، مردم جلوی درهای مجتمع فرشچیان تجمع کرده‌بودند و من بعد از نیم‌ساعت، به این نتیجه رسیدم که عطای دیدن نمایش را به لقایش ببخشم! و بعداً از همکاری که مسئولیت نوشتن نقد درباره این نمایش را بر عهده داشت و با مصیبت توانسته‌بود نمایش را ببیند، داستان عجیب گیر افتادن خبرنگاران در راهرو را شنیدم!(+)
 ۶ . میهمانان خارجی و داوران جشنواره در هتل ملل بودند و قسمت عمده‌ای از وقت خبرنگاران بولتن هم در اتاق کوچک بولتن، در این هتل می‌گذشت.  اما نکته‌ی ماجرا این بود که اصلاً فکر نمی‌کردم هتل ملل این قدر چیپ باشد! یعنی اگر بخواهم با هتل‌های دیگر اصفهان که کافی‌شاپ‌ها، رستوران‌ها و تالارهای پذیرایی‌شان را تجربه کرده‌ام یا درباره اتاقهایشان شنیده‌ام، مقایسه‌اش کنم، نمره‌اش در حدود 3 یا حداکثر 4 از 10 است! تیپ، کلاس و نحوه‌ی برخورد کارکنان، سرعت انجام کارها، پاکیزگی، شیکی و امکانات هتل همه چیز در حد همان 2،3 یا 4 بود متاسفانه! 
 ۷ . روز اول بالاخره بعد از اینکه آخرین میهمان تئاتری هتل، مشغول خوردن ناهار شد، بعد از حدود یک ساعت، سفارش ناهار ما را آوردند! اما جالبترین قسمت ماجرا جواب دکتر رحماندوست به پیشخدمت هتل که بابت کاستی‌ها از ایشان پوزش می‌طلبید، بود. رحماندوست گفت:«نه! نگران نباشین. این‌قدر سرمون شلوغ بود که هیچی ندیدیم!!» یک جواب بی‌نهایت دندان‌شکن و به دور از تعارف! کیف کردم. آدم یاید این برخوردهای بدور از تعارف را یاد بگیرد!:دی
 ۸ . دو جلد از کتاب «بازی با انگشتها»ی دکتر رحماندوست را خریده‌بودم که همراه یک سری نوار قصه و کتاب و اسباب بازی به عنوان کادوی تولد بدهم به دو دخترخاله‌ی عزیزتر از جانم(که یکی، آذرماه به دنیا می‌آید و دیگری، آذرماه، ۴ساله می‌شود ان‌شاءا...!) روز جهانی کودک بود که دیدم دکتر رحماندوست چند دقیقه‌ای تنها توی لابی نشسته‌، رفتم دادم امضایشان کند. گفتم دومی اسمش «یکتا»ست. گفت: دختره یا پسر؟/ گفتم: دختره دیگه! مگه کسی هم پیدا میشه که اسم پسرشو بگذاره یکتا؟!!/ گفت: خب من اسم دخترمو گذاشتم «متین» خیلی‌ها هم اسم پسرشونو می‌گذارند متین!/ گفتم: خب! متین بله! ولی فقط دختر می‌تونه یکتاا باشه!:دی/ خندیدیم و کمی در مورد فمینیسم و فمینیست صحبت کردیم! برایم کمی دور از انتظار بود ولی رحماندوست از دور خیلی مهربان‌تر به نظر می‌رسد. از نزدیک که ببینیدش، یخ خاصی دارد حتی در برخورد با بچه‌ها!
 ۹ .  امسال گروهمان بزرگتر شد. این به نظرم رشد خوبیست و جالب‌تر اینکه تعداد خانم‌ها برای اولین بار در تاریخ «اکسیر» بیشتر از آقایان شد! خب در گروه ما «شایسته‌سالاری» بیشتر حکمفرماست دیگه! اسمایلی فمینیستی :دی
 1۰ . امسال جشنواره تئاتر کودک و نوجوان به صورت بین‌المللی برگزار شد اما اگر بخواهیم روراست باشیم، این بین‌المللی بودن در افتتاحیه، اختتامیه و نمایش‌ها زیاد نمود نداشت. البته خب تعداد میهمانان خارجی هم زیاد نبود. تعدادشان به زور به یک دهم تعداد میهمانان داخلی می‌رسید و تازه گروه یازده نفره‌ی روسها هم فقط روسی می‌فهمیدند! 
 ۱1 . نکته‌ی جالبی که در این سه سال وجود داشته، استقبال گسترده‌ی بزرگسالان از این نمایش‌هاست. بزرگسالانی که به بهانه‌ی بچه‌ها یا حتی بدون این بهانه آمده‌اند تا تئاتر ببینند و فرقی هم نمی‌کند که این تئاتر مخصوص بزرگسالان است یا کودکان! این البته به نظر من اصلاً خصوصیت بدی نیست. چون بالاخره کودک درون آدم هم به این قبیل تنفس‌ها احتیاج دارد! 
 ۱۲ . بیانیه‌ی هیات داوران بخش ملی جشنواره به شدت عاالی بود. با لحنی شوخ‌طبعانه-جدی-خودمانی از گروهها خواستند که در مصرف ریتم‌های شش و هشت صرفه‌جویی کنند. از مخاطب نخواهند که وسط نمایش برایشان دست بزنند چون اگر کارشان خوب باشد آخر نمایش، مخاطبین خودشان این کار را می‌کنند. کپی‌کاری نکنند که زیاد خوب نیست! و... احمدلو بیانیه را خواند و مورد استقبال هم قرار گرفت.
 ۱۳ . امسال فقط دو نمایش از بخش بین‌الملل(مالزی و المان)، یک نمایش بخش جنبی(که باید گزارش ازش می‌گرفتم.) و نصف نمایش ایرانی شرکت کننده در بخش بین‌الملل(نمایش ماموران ویژه که مجبور بودیم ببینم تا بعدش بتوانیم با گروه مالزی مصاحبه کنیم.) را دیدم. 
 ۱۴ . نمایش مالزی متفاوت و خنده‌دار بود. در حالی که هیچ دکور جذاب یا لباس خوشگلی نداشتند و فقط نحوه‌ی اجرایشان بامزه بود! اما جالبترین قسمت این نمایش پسربچه‌ی 5،6ساله‌ای بود که با مادرش آمده بود و آن قدر بامزه و خنده‌دار می‌خندید که آدم ناخودآگاه از خنده‌ی او به خنده می‌افتاد. بعد از نمایش رفتم با او و مادرش حرف زدم. خیلی بامزه بود.
 ۱۵ . کارگردان آلمانی، امسال برای دومین بار به جشنواره آمده‌بود. به نظرم نمایش‌های او سه خصوصیت ویژه دارند: پر از رنگ و لباس‌های متنوع و خوشگل هستند. کمی تم سیاسی دارند و کمی هم طولانی و دیالوگ محورند. امسال کار متفاوتی که کرده‌بود گنجاندن کمی حرکات موزون همراه با موسیقی در انتهای نمایشش بود که مخاطب محروم اصفهانی را به وجد آورده‌بود! و تم سیاسی ماجرا هم یکی دو صحنه‌ی کوتاه حرکت دست بود که مردم را به تحسین و هورا واداشت. آخر نمایش آدم به خودش می‌گفت بیچاره این مردم که با یک صدای «ف» تا «فساد حاکم بر دربار آغا محمدخان قاجار» برایشان تداعی می‌شود!
 ۱۶ . نکته‌ی بامزه‌ی جشنواره، گل‌سینه‌های تخم‌مرغی بود که همه‌مسئولین تهرانی جشنواره، یکی، به یقه‌ی کتشان زده‌بودن! خیلی بانمک بود!
 ۱۷ . یکی از بخش‌های خوب اختتامیه، اجرای کوتاه‌شده‌ی نمایش «سفر مورگان» بود که خیلی چسبید! کاش همه‌اش را دیده بودم! خیلی نمایش جالبی بود محصول گروه کانادایی شرکت کننده در جشنواره که دو نفر بیشتر نبودند! یک مرد کارگردان/بازیگر و یک خانم کانادایی/ایرانی که تهیه‌کننده‌ی کار بود و به خاطر همین بود که مرد کانادایی بعضی از دیالوگ‌ها را به فارسی می‌گفت! کلماتی مانند: «سلام»، «دروود» و حتی «خفن»!!
 ۱۸ . بالاخره این جشنواره هم با همه‌ی خستگی‌ها و مشقاتش تجربه‌ی قشنگ و به یاد ماندنی‌ای بود که به خاطره‌ها پیوست

|+|موضوع مطلب: روزنوشتهای جشنواره تئاتر کودک و نوجوان
|+|به اشتراک گذاری: ۱مرتبه
|+|لینک‌دهنده‌ها: بازنگار، دودردو، بالاترین(+)
| ! |فضولی بلامانع است: فید وبلاگ/ من در: فیس‌بوک، توییتر، فرندفید، گودر
|+|لینک‌های مرتبط: گزارشی از پانزدهمین جشنواره بین‌المللی تئاتر کودک و نوجوان اصفهان(+)، جشنواره شانزدهم هم در اصفهان و با دبیری رحماندوست خواهد بود(+)،// * گزارش‌های تصویری: عکسهای ایرنا از اختتامیه جشنواره تئاتر کودک و نوجوتن اصفهان(||)، //* گزارش‌های تحلیلی: همشهری آن‌لاین(+)، آفتاب-هیاهوی تماشاگران و آفتاب-بی‌نظمی تالارها در روزهای پایانی جشنواره(+)،آفتاب- ثبت جهانی بی‌نظمی در اصفهان(+)‌، // اخبار مرتبط: بازیگر آوار گنجشکها برگزیده جشنواره تئاتر کودک و نوجوان شد(.

نوشته شده توسط نفیسه در 21:46 | Balatarin | | لینک به این مطلب