تبليغاتX
خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز - نگاهی بر «خاطره دلبرکان غمگین من» و مفهوم «عشق»!
دوشنبه پنجم آذر 1386
نگاهی بر «خاطره دلبرکان غمگین من» و مفهوم «عشق»!
این جمعه، فرصتی شد تا کتاب جنجالی «خاطره دلبرکان غمگین من» را بخوانم. چند ساعته خواندمش، رمان کوتاه جالبیست که به نظرم بی‌خود این همه جار و جنجال سرش راه انداختند، یک کلاغ، چهل‌کلاغ کرده‌اند و آنها را که نباید، کنجکاو نموده‌اند!
زیباست از این جهت که می‌توانی حس کنی که یک پیرمرد 90 ساله بودن، یعنی چه!... می‌توانی تمام احساسات یک پیرمرد استخوانی روزنامه‌نگار را که در یک جغرافیای بسیار نامحسوس(برای ما) زندگی می‌کند، حس کنی. طرح جلد بی نظیر رمان خاطرات دلبرکان غمگین من
در سایت دانلود کتاب، در معرفی این رمان نوشته‌اند:« روسپیان سودازده من مو جب سر و صدای زیادی در مطبوعات و محافل هنری شده و کتابی است کوچک که در ان به رابطه عشق پیرانه سر مردی سالخورده و دخترکی نو جوان اشاره دارد و نگاهی است متفاوت به مفهوم پیری، عشق و زندگی»
از قدیم گفته‌اند، انسان در دوران پیری، کودک می‌شود. یعنی منحنی زندگی انسان، یک نمودار سینوسی است. در 40 سالگی به تکامل و اوج می‌رسد و بعد افول می‌کند. پس اگر اینجور ببینیم و تقارن نمودار سینوسی را به یاد داشته باشیم. نتیجه این است که در 80 سالگی دوباره به نقطه شروع می‌رسیم. و بعد از آن، یا درجا زدن در نقطه شروع است یا دوران جنینی آغاز می‌شود. نمی‌دانم!
اگر می‌خواهید حس پیرمردی 90ساله را تجربه کنید، این کتاب را بخوانید. اما اگر به دنبال «مفهوم تازه‌‌ی عشق» هستید، بی‌خیالش شوید چون در این باب، مزخرفی بیش نیست!
پیرمرد، در اوج اندوه پیری، بدون درک ذره‌ای عشق، پس از یک عمر «خوابیدن با هرکس» و درست وقتی منتظر مرگ است. «عاشق» دخترک باکره‌ای می‌شود و این عروسک بازی‌ها، یک ریفرش روحی است برای او که به انتظار مرگ نشسته‌بود. رابطه او و دخترک درست شبیه رابطه یک پسربچه با ماشین محبوبش یا دختربچه‌ای با عروسکش است. می‌توانید دختربچه‌ای را تصور کنید که عروسکی زیبا دارد که عاشقش است. عروسک را در بالاترین طبقه دکور اسباب‌بازی‌هایش، در جعبه گذاشته تا یک وقت خراب نشود. با ان بازی نمی‌کند و حتی تصور اینکه کودک دیگری به عروسکش دست بزند، عصبانیش می‌کند! پیرمرد قصه جدید جناب مارکز هم درست شبیه همین دختربچه است. در هیچ جای قصه، حرفی از دهان دخترک به گوش نمی‌رسد. او فقط یک «شیء» است. چیزی شبیه عروسک خیمه شب‌بازی که صبح‌ها دکمه می‌دوزد و شبها با خواب نازش، پیرمردی را جوان می‌کند. همین! «نازک اندام» زندگی پیرمرد چیزی است در حد یک حیوان خانگی یا یک تابلوی نقاشی، حتی!... و عشق؟!... شوخی می‌کنید؟!
رمان خواندنی زیباییست. این را نباید نادیده گرفت و بیشتر جنجالهای به وجود آمده هم، در اثر شایعه پردازی و یک کلاغ، چهل کلاغ کردن‌های ناآگاهان است. اصلاً به نظرم اگر فقط حداکثر یک یا دو صفحه‌اش را حذف می‌کردند، کتاب «تایید شده»ی «پاکیزه‌ای» می‌شد.
اما چیز مهمتری که با خواندن نسخه الکترونیکی این کتاب، دستگیرم شد، درک لذت خواندن ebook ها بود. هیچوقت حوصله‌ی خواندن متن پی‌دی‌اف کتابها را نداشتم. اما حالا می‌فهمم که چه قدر عالی می‌شد اگر می‌توانستم متن همه کتابهای دلخواهم را به صورت پی‌دی‌اف داشته باشم. این طوری هم یک کتابخانه جمع و جور داریم. هم نت برداری از قسمتهای خوب کتاب، آسان و سریع است و هم هزار و یک مزیت دیگر دارد. پس رها کنید این نوستالژی هم‌آغوشی با کتاب را و ایی‌بوکها را دریابید! (بازنگار/بالاترین/بیشترین)

-------> پی‌نوشت:
این پست را درست بعد از خواندن یک‌باره‌ی رمان، نوشتم. تمامش، حسی است که آن موقع داشتم و البته تا حدودی درست است اما بعد که پست ارزشمند وبلاگ ملکوت را خواندم، فکر کردم نوشته‌ی من خیلی محقر و ناچیز است. این رمان خیلی بیشتر از اینها، حرف برای گفتن و حس برای منتقل کردن دارد که با یکبار خواندن نمی‌شود همه‌شان را فهمید.شدیداً پیشنهاد می‌کنم این متن را که به قلم دکتر مهاجرانی است، بخوانید.
لینکهای مرتبط: خاطره دلبرکان غمگین من/ سیدعطاءالله مهاجرانی،

نوشته شده توسط نفیسه در 11:28 | Balatarin | | لینک به این مطلب