طنزهای روزگار زیادند این روزها!... یک عید مهم شیعه فرارسیده. از قدیم این روز، عید غدیر، عید سیدها بوده؛ یک عید سبز... شهر هم آذینبندی میشد با چراغها، پرچمها و... اما امسال رنگ این آذینها کمی فرق کرده. پرچمهای قرمز پاره پاره و پرچم ایران دو عنصر مهم آذینبندی شدهاند برای یک روز که از قدیم سبز بود، سبز!
داستان چیست؟... سبزهای سیاسی خیلی قدرتمند شدهاند؟! غیرسبزهای سیاسی خیلی ترسو شدهاند؟! مفهوم رنگها اینقدر به سرعت تغییر میکنند؟! سیاست ما از دیانت ما قدرتمندتر است؟! یا...

| | لینک به این مطلب کاش زاینده رود از پایتخت میگذشت!
اگر اصفهان پایتخت بود. اگر زاینده رود از وسط تهران میگذشت، آن وقت میتوانستید مطمئن باشید که هیچ وقت این سکوت مسخره در برابر مرگ سیاسی این رود، قلب شهر، اتفاق نمیافتاد. آن وقت میتوانستید مطمئن باشید درست موقعی که مردم به وجد آمدهاند از شنیدن صدای آب، از بیدار شدن دوستداشتنیترین موجود زندهی شهر، یک مستند کذایی به نام «زاینده رود» اما در ذم مردم اصفهان، در ذم شایعه پردازی، از یک شبکهی پربینندهی ملی پخش نمیکردند. میتوانستید مطمئن باشید که «زاینده رود» را که قرار بود زاینده باشد اما زنده بودنش را هم برنمیتابند، این گونه به راحتی و در سکوت نابود نمیکردند...
لینکهای مرتبط: آب زاینده رود کجا میرود؟(خبرآنلاین); زاینده رود خشک و اصفهان تشنه(خبرآنلاین)

زنده رود و آب و اشکها
شلوغ بود. خیلی شلوغ... مردم آمده بودند وسط رود. قبل از سی و سه پل. جمع شدهبودند. مرد و زن، کودک و پیر و جوان... من دیدم اشکهایشان را. هر چند آنها که باید، این اشکها را، این اشکهایمان را، نمیفهمند. عکس میگرفتند... دف میزدند... میخواندند... شاد بودند بعد از ماهها... مردم ناباورانه، آمدهبودند وسط رود، آب که آرام آرام جلو میآمد، مردم آرام آرام عقب میرفتند. چند قدم مانده بود هنوز به سی و سه پل که آمدیم نشستیم روی پلههای پل، منتظر موقعی که آب میرسد به پایههایش... من، ما، آن دوشنبهی دوستداشتنی را فراموش نمیکنیم. مگر میشود آن همه شور و شوق را فراموش کرد؟! آن صدای دوست داشتنی را؟!
لینکهای مرتبط: جاری شدن آب در زاینده رود، مردم را به وجد آورد(خبرآنلاین); زاینده رود تنها 24 روز زنده میماند(تابناک)

روح شهر
همین جمعهای که گذشت، گروه سه نفرهی اسکیت-دوچرخهسواری ما، شور زندگی را در شهر دید. انگار همهی مردم شهر آمده بودند عصر جمعه را با زنده رود بگذرانند. یادم نمیآید آخرین بار کی این همه جمعیت توی پارکها، کنار پل خواجو و سیو سه پل دیده بودم. آب که آمد، شهر جان تازهای گرفت. دیگر مجبور نیستیم، وقتی از روی پلها میگذریم چشممان را به جلو بدوزیم، مبادا دیدن جسد روح شهر، افسردهترمان کند... مردم آمده بودند پیک نیک. کنار سی و سه پل، کنار پل خواجو پر از مردمی بود که ایستاده بودند به تماشای حرکتهای نمایشی دوچرخه سواران... نشسته بودند زل زده بودند به آب... عکس میگرفتند...
کاش میفهمیدند زنده رود یک موجود زنده است!
اول از پاهایش شروع کردند... از کمر به پایین فلج شد. (مرحوم تالاب گاوخونی را دیدهاید؟ از کشاورزی شرق اصفهان خبری دارید؟) بعد رسیدند به قلب... میخواهند از گردن به پایین فلجش کنند... زایندهرود را نه یک موجود زنده که یک ابزار در دست و برای مقاصد پوچ جزیی سیاسی خودشان میدانند. گیرم از گردن به پایین فلج باشد!...
لینکهای مرتبط: شکایت شهردار اصفهان از متجاوزان حق آبه شهر اصفهان; اشتباه نشود. بحران زایندهرود فقط بیآبی نیست

شبه مستند زاینده رود!
شش ماه اصفهان، بدون زنده رود بود. رسانهی ملی(میلی) هیچ وقعی بر این واقعهی مهم یک شهر، یک کشور یا حتی یک جهان، ننهاد. بعد درست 5 روز بعد از جاری شدن زندگی در شهر، «مستند زنده رود» را از شبکه سوماش پخش کرد. زاینده رود خشک را نشان داد و حرفها و دلتنگیهای مردم شهر را. بعد شروع کرد به صحبت از شایعهها... گفت که مردم عقیده دارند خشکی زاینده رود به خاطر انتقال آب به کرمان و رفسنجان است. به این نتیجه رسید که مردم شایعه پردازی میکنند و بعد صحبتهای مردم کرمان و رفسنجان را که انتقال آب را منتفی میدانستند، نشان داد و با صحبتهای زیبای یک روانشناس که برای مردم توضیح میداد شایعه سازی چیز خیلی بدی است، علل خشکی زاینده رود را به خشکسالی محدود کرد و مردم را محکوم! البته من معتقدم که این مستند با سانسورهای شدید مواجه شده است. چرا که عکسهایی از همایش بحران زاینده رود و طومار امضا کردن مردم نشان داده شد. یک جا هم یک نفر در مورد اختلاف چهارمحال و بختیاری با اصفهان صحبت کرد. در انتهای تیتراژ هم از حاج رسولیها، نماینده شورای شهر، تشکر شده بود در حالی که هیچ جای فیلم مصاحبهای از او پخش نشد!
خلاصه این که مطمئنم سازندهی مستند زاینده رود، فیلم مستند «اونشب که بارون اومد» را دیده است اما خروجی کارش الگوبرداری ناشیانه و یک جانبهنگرانهای بوده که نتیجهای جز دلخوری و پنهان کردن حقایق (درست عکس هدف مفهوم مستند!) نداشته است.
لینکهای مرتبط: شهردار اصفهان: فیلم مستند زاینده رود در شان اصفهان نبود(پرتال اصفهان) ; مستند زايندهرود از پرداختن به مسائل اصلي كه سبب خشكي زايندهرود شد غافل بود (ایمنا)

| | لینک به این مطلب
| | لینک به این مطلب راستش را بخواهید دوستان! برای من به شخصه نه استدلالهای(؟!) خانم رهنورد* مهم است نه بحثهای دیگران بر سر اینکه «آیا تقلب شده یا نه؟!»
به نظرم اینجا همان استدلال شیخ، «تورم را نن جون منم میفهمه»، هم جواب میدهد! من این روزها از تمام شنیدهها و دیدهها و تجربیاتم به روشنی به این نتیجه میرسم که دولتی که 24 میلیون رای دارد، با مردمش این طور رفتار نمیکند. دولتی که مطمئن است 24 میلیون رای واقعی دارد، این طور فضای خفقان ایجاد نمیکند.
استدلال های هیچ سیاستمداری در اثبات وجود/عدم وجود تخلف در انتخابات، برای من مهم نیست. من دارم سایتهای فیلترشده؛ قطع شبکه اساماس؛ پارازیت روی ماهوارهها؛ عدم امکان تماس با خارج از کشور؛ زن همسایه که رفته بوده خرید که گاز اشکآور زدهاند و حالا صدایش در نمیآید؛ آن آشنا که گاز اشکآور انداخته بودند توی خانهاش به تصور اینکه مردم به داخل خانه او فرار کردهاند و زن و بچه کوچک داخل خانه تا سر حد مرگ ترسیده بودند؛ عکسهای کشتهشدگان و زخمیها و فضای سرد و تاریک و رعبآور شهر را میبینم. من دارم لغو امتحانات دانشگاه و تلاش مسخرهی رسانهی مثلا ملی را برای عدم پوشش اتفاقات جامعه و محدود کردن «اغتشاشات» به پایتخت میبینم. من دارم در همین فضای افسرده و وحشتزده هر روز زندگی میکنم. من دارم شکاف بین حکومت و ملت و دو دسته شدن و بیاعتمادی مردم نسبت به همدیگر و وقاحت افسارگسیخته را عمیقاً درک میکنم. برای من نه سیاستمدارهای دو طرف و بازیهای شرمآورشان مهم است و نه استدلالها و دروغهایی که به هم میبافند.
من این روزها را دوست ندارم. همین:(
*:اشاره به مصاحبه اخیر زهرا رهنورد با یک رسانه خارجی و سر و صداهای پیرامون آن.
| | لینک به این مطلب 
حتماً میدانید که مستر پرزیدنت دیروز به پایتخت سابق فرهنگی جهان اسلام، آمد و به همین مناسبت درست از دیروز موجی از نزولات آسمانی و شادی و نشاط و... خلاصه اینکه دیروز صبح بعد از کلاسهایم، رفتم استقبال!(مگه من دل ندارم واقعاً؟!)
3. سخنان امام جمعه و استاندار را در اتوبوس شرکت محترم واحد شنیدم حیف که اواخر صحبتهای جناب استاندار که خیلی هم با هیجان صحبت میکردند ایشون، راننده محترم صدای رادیو را کم کرد، نفهمیدیم چی شد!
4. نرسیده به میدان، اتوبوسهایی را که زحمت حمل و نقل استقبال کنندگان را متحمل گشته بودند، و دانش آموزان را که قبل از پایان صحبتهای مستر پرزیدنت، محل را ترک میکردند، مشاهده کردیم.
5. خیلی حس جالبی است که وقتی همه دارند از یک سمتی حرکت میکنند، آدم از جهت مخالف حرکت کند! آدم قیافهی آدمها را میبیند، برای بینش جامعههشناسانهی آدم خوب است!
6. مسترپرزیدنت داشت دعای آخر را میخواند که وارد میدان شدم، خب رفته بودم کمی عکاسی کنم! یک دور میدان را چرخ زدم، صحنههای جالبی دیدم که از برخیشان نمیشد یا نمیتوانستم عکس بگیرم واز برخیشان میشد، میتوانستم، شد! تا اینکه عکسها تار شدند، دوربین پت پت کرد و تمام! نه زمین خورده بود، نه دست کسی بهش خورده بود، نه باتریش تموم شده بود، مات مانده بودم که چه خبر است آیا باید "آن عقیدهی شومیت برخیها" را قبول کنم؟!
7. خیلیها در حال نامه نوشتن بودند. خیلیها میخواستند بداند "ملاقات حضوری کجاست؟" یا "رئیس جمهور الان کجا رفت؟"! یا "واقعاً این نامهها را میدن به رئیس جمهور؟" بعضیها هم بودند البته که بلند بلند آرزو میکردند "کاش یه چیزی بهمون بدن!"
8. لازم به ذکر است که این حاشیه نگاری، دستاوردهای بسیار زیادی داشت که از آوت آو ورک شدن دوربین عزیزم گرفته تا دیدن چند سری جواتهای کاریکاتورهای بزرگمهر حسینپور که در چمنها چهچهه میزدند و شنیدن متلکهای کلیشهایِ لهجهدار ِبرخی لمپنهای استقبال کننده که مدتها بود نشنیده بودمشان، در نوسان بود!
9. آیا دور سوم سفرها را هم خواهیم دید؟! آیا دلفینها دوباره آری خواهند گفت؟!
| | لینک به این مطلب روز اول محرم است، به خاطر جنایات اخیر غزه، عزای عمومی اعلام شده و برنامههای مختلفی به این مناسبت برگزار میشود.
بچههای بسیج دانشگاه پارچهی سفیدی که پرچم اسرائیل رویش طراحی شده، را انداختهاند کنار در ورودی دانشکده فنی-مهندسی تا بچهها از رویش رد شوند و نمادی باشد برای محکوم کردن حملات اخیر اسرائیل و کشتار مردم غزه. یکی از اساتید، چند نفر از دانشجویان عضو بسیج و چند نفر از مسئولین دانشگاه هم پایین پلههای ورودی جلوی در تالاری که قرار است در آن تحصن برگزار شود، ایستادهاند منتظر جمع شدن دانشجویان
اما نکتهی جالب اینجاست که هیچ کس از روی پرچم رد نمیشود. مسئولین فکر بهتری به سرشان میزند! پرچم را دقیقاً جلوی در ورودی میاندازند تا بچهها مجبور باشند از روی پرچم عبور کنند. اما مسئله جالبتر از این حرفهاست. هیچ کس مستقیم از روی پرچم رد نمیشود، همه از دو گوشهی در ورودی که خالی است و از روی دو کیسهی شنی که در دو طرف پرچم قرار گرفته، عبور میکنند. مسئول بسیج با تعجب میگوید:....
| | لینک به این مطلب آب نیست. برق نیست. پول نیست. اخلاق نیست. شعور نیست...
زایندهرود تقریباً خشک شده. 3 ماه تابستان به غیر از یک بازه 10،15 روزه، هر روز 2 ساعت و گاهی حتی تا 4.5 ساعت برق نداشتهایم. تورم بیداد میکند آنطور که قیمت کالاهای اساسی هر روز افزایش مییابد. دروغ یک متد متداول شده. آدمها تقسیم میشوند به چوپان دروغگو، کمی دروغگو و دروغگوی متوسط! نه دین هست، نه بیدینی! نماز و روزه از مد افتاده! حریم خصوصی یک شوخی مضحک شده، غوطه میخوریم در منجلابی خودساخته...
روزگار سختیست. یاد آن 8 سال که میگفتند عجیب بود، میافتم. آن سالها فقط روشنفکران و روزنامهنگاران و سیاسیون درگیر بودند. سختیها مال مردم نبود، قشر خاصی از جامعه درگیر مشکلات خاصی بودند. اما حالا، این سه سال عجیبتر! همه درگیرند. همهی مملکت درگیر است. دوران تاسفباری شده! دوران تصمیمهای غلط، حرفهای نابجا، اعمال نمایشی فاقد ارزش، عوامفریبی و نابودی همهی داشتهها...
برایم مهم نیست که کسی چیزی بگوید، گیری بدهد. این حرفها، حرفهای من تنها نیست. حرفهای آن سه خانم توی اتوبوس، آن آقایان در میهمانی، آن دوستان در گردهمایی دوستانه، آن خانمها و آقایان مانده در صف شیر، آن خانم که آمده بود پودر ماشین لباسشویی بخرد، مادربزرگ که رفته بود برای ماه رمضان مرغ بخرد، بابا که باید 250هزارتومان پول زور «کمک به مدرسه» برای مدرسه دولتی(دقت کنید نگفتم:هیئت امنایی، نمونه دولتی یا چیزی در این مایهها!) بدهد، مامان که در خبرها خوانده بود کارمندان دولت در ماه رمضان فقط 5ساعت در روز کار میکنند، خاله که جلسه هیئت دولت با نخبهگان را میدید همانکه رئیسجمهور لطف کرده بود به نخبهگان مملکت خانه اهدا میکرد(یاد آن جملات طلایی کتاب «نشت نشا» امیرخانی افتادم!) و میلیونها آدم با و بیگناه است که نمیدانند این حرفها را هم نزنند چه کاری میتوانند برای جلوگیری از خفگی انجام دهند؟!
خدایا! کاش وقتی کمی سرت خلوت شد، سری به ما هم بزنی. داریم از دست میرویم. آمدیها!...
|+|موضوع مطلب: قلمفرساییهایی درباب قورمهسبزی
|+|به اشتراک گذاری: ۶مرتبه
|+|لینکدهندهها: بازنگار، دودردو
|+|لینکهای مرتبط: -
| | لینک به این مطلب
خیلی خوبی براش طرح کردهبودم که حرومشون کرد.کنفرانس خیلی مهم بود. خیلی سوالات اساسی مطرح شد و همهی جاهای مهم خبرنگار فرستادهبودند. حسن ختام هم که طبق معمول جناب مردوخی بود. آدم میماند که... یاد آن کنفرانس خبری آقای خاتمی افتادم که با تب 40 درجه آمدهبود و آخر سر هم که همین جناب مردوخی بلند شد به مجیز گفتن، عصبانی شد و به مسئول جلسه تذکر داد. اما اینجا بعد از صحبتهای این خبرنگار پیشکسوت که طبق معمول به نمایندگی از «همه مردم ایران» صحبت میکرد و البته عاجزانه خواهش داشت که سفارت انگلستان در تهران را ببندند(خبر فارس) تا همه مشکلات این مملکت طفلکی حل شود، محمودجان به دولتهای انگلستان و آمریکا «توصیه» کرد که این صحبتها را با دقت بشنوند که اینها صحبتها و حرف دل «مردم ایران» است و بدین وسیله مشکلاتمان حل شد!
چند فراز از صحبتهای مستر پرزیدنت به نظرم جالبتر بود.
اول جواب ایشان به خبرنگار اعتماد ملی که درباره ارتباط دولت و امام زمان حرف زد و خیلی کف کردیم وقتی فرمودند:«من میخوام یک توصیه بکنم. اعتقادات را در بازیهای سیاسی وارد نکنید.»!!
دوم در مورد وضع معیشت مردم که فرمودند: «سر جمع به نظرم خیلی بهتر شده.»(خبر اعتماد ملی)
و خب از صحبتهای مهم هستهای هم که نمیشود گذشت! اصولاً دیروز عصر همانطور که جلوی تلویزیون نشستهبودیم، روی میز جلویمان، یک ظرف آلوچه و گیلاس و توت فرنگی گذاشته بودیم و گهگاهی هم که گرسنهمان میشد، چای و بیسکوییت میخوردیم که مبادا وسط کنفرانس خبری به این مهمی ضعف کنیم و جای مهمی از سخنان از کف برود!
لینکهای مرتبط:احمدی نژاد نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا را به مناظره دعوت کرد- اعتمادملی بررسی می کند: وعده های رئیس جمهور در هفت نشست خبری - مهمترین عناوین خبری روزنامه های امروز(یک مقایسه جالب در تیتر زنی روزنامه های مختلف از نشست دیروز) - پرونده بالاترین برای هشتمین نشست خبری رئیس جمهور - گلچین ویدئویی اظهارات احمدی نژاد در نشست خبری هشتم
Who links this: بالاترین - بازنگار- گردباد(توضیحش بانمکه.خوشمان آمد!)
| | لینک به این مطلب - من: خب تو چرا اون روز، رای موافق دادی برای امتحان؟!...
- دانشجوی یک: من؟! من ممتنع بودم. مخالفت هم نکردم!
- دانشجوی دوم: من داشتم درس کلاس بعدیمو میخواندم.اصلاً حواسم نبود. دیدم همه دست گرفتن، منم دستمو بردم بالا!
- دانشجوی سوم: من اون روز غایب بودم...
- دانشجوی چهارم: خب گفتم، یک هفته وقت دارم، میخونم! بعد نشد...
- دانشجوی پنجم: فرقی برام نمیکرد. دوستم گفت، دستتو بگیر بالا، منم دستمو بالا بردم...
- دانشجوی ششم: میدونی که من آبم با «فلانی» تو یه جوی نمیره، اون مخالف بود. منم از لجش موافق صد درصد شدم!
- دانشجوی هفتم: آخه من این درسو میخوام حذف کنم. برام فرقی نمیکنه بگیره یا نه. همینطوری دست گرفتم!...
- دانشجوی هشتم: آره! راست میگیها! اون موقع فکر نکردم که اصلاً چرا باید بگیره و نگیره به نفعمان است...
! اینجا ایران است. خودتان که مستحضرید؟!...
! اینروزها، همه بدجور از انتخابات حرف میزنند. شما چهطور؟!...
رسانه ملی انگار بخشنامه داده که همه کارکنان باید با موضوع «انتخابات» برنامه بسازند. یکی از روانشناسی رنگها به انتخابات میرسد. یکی میرود در رستوران و ما را تشویق به شرکت میکند. پیام آن یکی(بازیگر) را وسط سریال پخش میکنند. یک طرف از هر وسیلهای برای تبلیغات استفاده میکند. آن طرف، به صورت خستگی ناپذیرانه، تیشه به ریشهی خودش میزند و ... خلاصه داریم در این فضای انتخاباتی رسماً خفه میشویم!...
! تهوعآورترین شعار انتخاباتی: انگشتم را طوری میگیرم که همه بفهمند رای دادهام! (گوینده: محمدرضا شهیدی فرد- برنامه صبحگاهی مردم ایران سلام- تعداد تکرار:Nبار در دقیقه!)
! شعار ترغیباتی ما: جون عمه جونت یه خورده دقت کن به کی رای میدی!(رای را که همه میدن. چه جوریش مهمه!)
! لینکهای مرتبط: عجب آدم فهمیده ای بود کسی که گفت: سیاست پدر و مادر ندارد!/ نشریه الکترونیکی اصلاح طلبان جوان اصفهان/ بازباران-جبهه مشارکت اصفهان/ پایگاه رسمی ائتلاف اصلاح طلبان اصفهان/ خاتمی: شکست های بزرگ را به صورت پیروزیهای عظیم تبلیغ می کنند/ گزارشی از میتینگ انتخاباتی رمضان زاده در اصفهان/ پیام خاتمی به مردم ایران/ لیست کامل نامزدهای ائتلاف اصلاح طلبان در کل کشور
| | لینک به این مطلب من نوفهمم ،اين تغيير ندادن ساعت ديگه چه صيغه اي بود !؟..آدم افسردگي مي گيره ،صبح ها که از خونه مي ره بيرون ،قبلا ها صبح ها که مي رفتم دانشگاه ،هنوز آفتاب نزده بود ،آدم احساس سحر خيزي مي کرد ولي حالا ...من نوفهمم چرا دولت جديد محترم ، هي گير داده که همه چي را "اصلاح"کنه ،حتي اگه اين تغييرات به ضرر 70 ميليون انسان بدبخت و "منابع ملي"يک"کشور باتمدن کهن "و داراي منابع در حال فنا باشه ...بابا بي خيال ...البته اين فکر خوبي بود که ساعات را جلو نکشن ولي حد اقل ساعات مدارس و ادارات را يه ساعت بکشن عقب ..
پي نوشت
شب/ داخلي ؟ خارجي/ اخبار 20:30
- آقا، کار کارشناسي، شده...هيئت دولت 1 ماه قبل از عيد اين مسعله ساعت را بررسي کرده اند ...
- ترافيک صبحگاهي "در تهران"17 درصد کاهش يافته ...
- چي؟!...دروغ مي گن که 300 ميليارد به بخش انرژي خسارت وارد مي شه ...شما چرا باور کردين؟!..ما هنوز در اين بخش "کار کارشناسي "نکرديم...دروغ مي گن "..."...
- - من نمي دانم که چرا اين روزا هي، ياد اون ستون "طنز هاي غير گل آقايي "مي افتم و هي از گوشهايم دود و از چشمانم آب، سرازير مي گرددوابروانم بالا و دهانم ،باز مانده! ...
| | لینک به این مطلب 





