تبليغاتX
خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387
یک فتوپست به افتخار وبلاگستان سبز!
ده روزی هست که لگوی پروژه‌ی وبلاگستان سبز را اینجا نصب کرده‌ام و امروز آخرین روز هفته وبلاگستان سبز است. می‌خواهم به افتخار این هفته، یک پست تصویری جالب بنویسم و تقدیمش کنم به روح بلند و سبز پدربزرگ که عاشق گل و گیاه و طبیعت بود و یکی از گرانبهاترین میراثی هم که برای خانواده‌اش به جا گذاشت، یک باغ کوچک دوست‌داشتنی‌ست که بخشی از لحظات خوب و شیرین زندگی سه نسل خانواده، با آن رقم خورده(+)...

پدربزرگ! بی‌نهایت سپاسگذارم که برایمان هدیه‌ای به این سبزی و باشکوهی گذاشتی. روحت شاد!آلبالو توت سفید 

1- پسرخاله‌ی شیطون و بازیگوش آلبالویی آورده. می‌گوی:«بیا از این عکس بگیر. از من نه! از این بگیر!»
2- توت! این میوه‌ی شیرین لذت بخش! و «توت‌تکانی» این فعل بانمک!
3- و دستهای قرمز بعد از یک فصل توت سیاه خوری کیف‌آلود!

  

4- واای که من عاشق عکس ماکروگرفتن از گلهای کوچک بامزه‌ی باغم! یه نمایشگاه اختصاصی واسه‌ی اینا باید گذاشت!(فکر نمی‌کردم قاصدک‌ها این‌قدر خوش عکس باشند!)
  
5- فندق و پسته و گردوی تازه! عااشقشونم!!...چه کسی می‌تواند از لذت شکستن و خوردن گردوی تازه، زیر سایه‌ی دلپذیر درخت گردو، بگذرد؟!
6- بدی درخت آلوچه اینه که نمی‌تونی زیاد بری بالا و اون آلوچه غول‌پیکرهای نوک شاخه را بچینی ولی خوبیش اینه که آن‌قدر شاخه‌هاش انعطاف پذیرن که می‌تونی بدون ترس از شکستن، شاخه را خم کنی و از روی زمین آلوچه بچینی!
7- لذت قدم زدن توی جوی آب تا چشمه...
  
            
|+|موضوع مطلب: تصـویرنوشـته‌ها
|+|به اشتراک گذاری: ۱مرتبه
|+|لینک‌دهنده‌ها: بازنگار (بدون ف.یل.ت.ر)، دودردو
|+|لینک‌های مرتبط:موج سبز-وبلاگستان را سبز کنیم!
نوشته شده توسط نفیسه در 14:43 | Balatarin | | لینک به این مطلب
شنبه هجدهم خرداد 1387
نوستالژی شلوار قرمز پیش‌بندی!
نوستالژی شلوار قرمز پیش بندی!

|+|موضوع: تصویرنوشته‌ها
|+|شرینگ: یک مرتبه
|+|لینک‌دهنده‌ها: بازنگار

نوشته شده توسط نفیسه در 8:0 | Balatarin | | لینک به این مطلب
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387
عطر بهار نارنجتو عشقه!
لینک به آلبوم عکسهای شیراز

« 15 اردیبهشت روز شیراز، شهر عشق و شراب و بهارنارنج، مبارک باد»
از همان سفر کوتاه چند روزه‌ی بی‌نظیر بود که عاشق این شهر شدم. باران و عطر بهار نارنج و حافظ و سعدی و گل و بلبل و فالوده! همه‌ی اینها کافی‌اند برای عاشقیت. کافی نیستند؟!...
دیشب «شیراز» را در حافظ جستجو کردم. 14 بار این نام در اشعار حافظ تکرار شده. از میان آنها، این چند بیت را که مناسب‌ترند برای امروز، انتخاب کرده‌ام...
+ شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم        عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است
+ شیراز معدن لعل است و کان حسن        من جوهری مفلسم ایرا مشوشم
+ خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش        خداوندا نگه دار از زوالش
+ به شیراز آی و فیض روح قدسی        بجوی از مردم صاحب کمالش
+ همی رویم به شیراز با عنایت بخت        زهی رفیق که بختم به همرهی آورد
+ دلا رفیق سفر بخت نیک خواهت بس        نسیم روضه شیراز پیک راهت بس
+ هـوای منـزل یار آب زندگـانی ماست        صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم
+ اگر چه زنده‌رود آب حیات است        ولی شیراز ما از اصفهان به (عمراً!)
لینک به آلبوم عکسهای شیراز

نوشته شده توسط نفیسه در 8:20 | Balatarin | | لینک به این مطلب
شنبه سی و یکم فروردین 1387
نوستالژی بالارفتن از درخت و میوه‌چینی!
یکی از لذت‌های زندگیم، سروکله زدن با گل و گیاه و اینهاست. فکر می‌کنم تعامل انسان با گیاه، یک جور ریفرش عظیم روحی‌ست که اگر گه‌گاهی، نباشد... یکی از معدود مکان‌های دوست‌داشتنی زندگیم همین باغ کوچک مرحوم پدربزرگ است. پدربزرگ هم عاشق گل و گیاه بود و من خوشحالم که از این بابت خیلی به او شبیه‌ام. حالا چهار نسل از این باغ کوچک دوست‌داشتنی، خاطره دارند. مادربزرگ و بزرگان فامیل روزهای پربار گذشته را به یاد می‌آورند. مادر و خاله‌ها از بادام‌های بی‌نظیرش حرف می‌زنند در حالی که ما خاطره‌ی روشنی از طعم بادمهایش نداریم و در عوض، طعم گلابی و انار و سیبری‌اش را به خاطر سپرده‌ایم و نسل چهارمی‌هایمان بیشتر زردآلوی شکرپاره و آلوچه و آلبالو و گیلاس و انگورش را می‌شناسند و من چه قدر عاشق شکرپاره‌های دوست‌داشتنی‌اش هستم. نوستالژی از درخت بالارفتن‌های کودکی، صبح‌های جمعه و توت و  ناهار و صبحانه‌های دسته جمعی و...
البته هنوز هم از درخت بالا می‌روم! این‌بار هم که برادر محترم، یا همان عاشق قدیمی گروه پارکور*(!)، حسابی هوایی‌ام کرد و نتیجه‌اش شد این عکس. تا به حال از تیر چراغ برق بالا نرفته بودم که آنهم میسر شد! کیف دارد! بالا بالا بالاتر...
برای دیدن 7 عکس آلبوم مربوطه، روی این عکس کلیک کنید تا به فتوبلاگم راهنمایی شوید!

*:اگر می‌خواهید درباره ورزش عجیب، جالب، شگفت‌ و هیجان‌انگیز «پارکور» بدانید، بفرمایید یه نگاه کوچولو به این مکان‌ها بیندازید، لطفاً!( پارکور چیست؟/ گزارشی از گروه ایرانی پارکور/ سایت گروه پارکور ایرانی)

نوشته شده توسط نفیسه در 13:31 | Balatarin | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386
تور عکاسی برفی!
در این مدت که همه شهرها کلی برف دیدند و تعطیل شدند و خلاصه «اوضاع کمی بیشتر از غیرعادی بود»، اصفهان اما برف زیادی به خودش ندید! خیلی کم برف بارید و بیشتر هم پودر برف بود که باد با خود می‌آورد، البته سرمای استخوان‌سوز برفی داشتیم که دلمان نسوزد!
به هر روی، آن تور عکاسی برفی که گفته‌بودم، مهیا شد. کمی کتاب دیدیم، ناهار خوردیم و عکس برفی گرفتیم. ایناهاش:

    
پیوندهای مرتبط:
- عکسهای زیبای آکو سالمی
- عکسهای زیبای ایمان ضیابری از جشنواره مجسمه‌های برفی رشت
آلبوم عکسهای برفی فوق زیبای خودم- تور 3ساعته عکاسی پارسال

   
آلبوم عکسهای برفی خودم- امسال
- عکسهای پریزاد گودرزی از اصفهان برفی( ۱ - ۲ )
- عکسهای علی جورابچی از تهران برفی( ۱ - ۲ )

نوشته شده توسط نفیسه در 9:9 | Balatarin | | لینک به این مطلب
سه شنبه سیزدهم آذر 1386
تور عکاسی پاییزی
سوال:وقتی یک «عشق عکاسی و خبرنگاری» یک دوست خبرنگار عکاس پیدا می‌کنه، چه اتفاقی می‌افته؟!
جواب: جفتشون سر ذوق می‌یان و باهم تور عکاسی می‌گذارند!
و این دقیقاً کاری بود که من و پریزاد عزیز کردیم.
 یکی از کسل‌کننده‌ترین کارهای دنیا اینه که تو دوربین نداشته‌باشی و با یک عشق عکاسی همسفر بشی! واقعاً دیوانه‌کننده است هم برای عکاس که مدام باید غرزدن‌های همراه را تحمل کنه و لذت عکاسی از بین می‌ره و هم برای همراه که مدام باید منتظر عکاس باشه تا کادر دلخواهش را ببنده، عکس بگیره و...
اما اگر دو تا عکاس با هم عکس بگیرند واقعاً تجربه عالی‌یه... مخصوصاً اینکه در اصفهان بخواهی عکاسی کنی و از پاییز!... فوق‌العاده است... می‌توانی ساعتها در پارکها بگردی.... ما مادی نیاسرم و پارک بعد از پلهای غدیر را برای این تور عکاسی انتخاب کردیم.
- این سگ کوچولوی بانمکِ سه ماهه، آمده بود تا روی چمنهای مادی نیاسرم بازی کنه. خانم و آقای صاحبش هم از پنجره‌ی خانه‌شان مراقبش بودند. رفتیم تا ازش چند تا عکس بگیریم. نشسته بودم، می‌خواستم چند تا عکس بانمک بگیرم. خانوم صاحب، گفت:«صداش بزنید: عسل! نگاهتون می‌کنه.»... چندبار تکرار کردم، عسل! یک دفعه، پرید به طرفم و من که سریع خودم را کشیدم عقب و...
- چندتا پیرمرد بامزه هم توی پارک دیدیم که نشسته بودند، ورق بازی می‌کردند، قلیون می‌کشیدند، چای می‌خوردند و خاطره تعریف می‌کردند. خیلی جمع بانمکی بود!... «سَق نَزِن! خشتِس!»
- داشتیم از برگ خشکهای روی زمین عکس می‌گرفتیم. یک نفر موتوری می‌آید با لحن «مسئولانه»ای می‌گوید:«می‌شه بپرسم برای چی از این برگها عکس می‌گیرید؟!»... کاش می‌فهمیدم این رسم متلک گفتن چه دردی را دوا می‌کنه؟!...
خلاصه این که از صدو خرده‌ای عکس پاییزی که در تور 2ساعته‌ی «به دنبال پاییز»! گرفتم، این چند تا را براتون اینجا می‌گذارم.

-->لینک به آلبوم عکسهای پاییزی اصفهان (مجموعه ۱۸عکس با موضوعات:سگ کوچولو، نماهای زیبایی از پل خواجو، عکاسی سایه‌ها، ردیف درختان رنگین پاییزی، کشتی چوبی و...)

 پرندگان، میهمانان پاییزی زاینده رود من و پریزاد- زیر پل خواجو- عکاس: سه پایه! عسل!- سگ کوچولوی اون خانوم و آقاهه!-مادی نیاسرم-اصفهان 

 تعظیم به سایه مامان لنگ دراز!! برگها-پاییز-درختانی که هنوز سبزند پل خواجو-زاینده رود-پرندگان 

  

نوشته شده توسط نفیسه در 9:43 | Balatarin | | لینک به این مطلب
شنبه سوم آذر 1386
بعد از اتمام کار، بازیگرانم را می‌کشم!
این چند عکس بی‌نظیر، گوشه‌ای از دیوانگی‌های عکاسی منه!
عکاسی از حشرات... اصولاً علاقه‌ی وافری به عکاسی میکرو دارم و خب این بازیگران کوچک هم خیلی خوب و رامند و جان می‌دهند برای عکاسی!

 عزیزان من! این تیتر را در اصل فقط به دلیل اینکه « کلیک خورش ملس بود» نوشتم! لطفاْ، استدعا داریم ما را برای این جنایات ستمگرانه عفو فرمایید. اظهار ندامت می‌کنیم. اظهار پشیمانی!
(بازنگار/بالاترین/بیشترین)

لینک به آلبوم:۱۶عکس جذاب از سه بازیگر حرفه‌ای!! ---> My Artists:insects! 

نمی دونید این عکس در سایز بزرگ خودش چه قدر قشنگه... یه مدت گذاشته بودمش روی دسکتاپ... اصلاً آدم دهنش باز می مونه!! خداییش وقتی می گم بازیگرند، بزیگرن ها!... ببینید چه ژستی گرفته! البته این به کارگردان و بازیگردان هم خیلی ربط داره! داشت همین طوری می اومد بالاها!

آخیی... زنبور خوشگل من!... چه قدر شبیه هواپیماییه که سقوط کرده1 چه ژست خفنی! کفش دوزکه پررو شده بود! 

نوشته شده توسط نفیسه در 12:15 | Balatarin | | لینک به این مطلب