تبليغاتX
خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز
جمعه بیست و هشتم دی 1386
دسته‌ی عزاداری بانوان!
پرچم عزادارییکی از چیزهایی که وقتی بچه بودم، توی این مراسم عزاداری محرم، خیلی لجم را درمی‌آورد، این مردونه بودن دسته‌های عزاداری بود! همیشه برایم سوال بود که چرا دسته‌های عزاداری زنانه نداریم! اینکه زنها باید یک گوشه بایستند و نگاه کنند خیلی به نظرم یخ و بی‌مزه بود...
یک از ایده‌هایی که از آن زمان تا به حال در ذهنم بوده هم همینه. راه انداختن یک دسته عزاداری کاملاً زنانه و با حال. حداقل 40،50 زن با لباسهای ست مشکی- قرمز، شامل دسته‌ی زنجیرزن‌ها، دسته‌ی نوازندگان سنج و طبل و اینها، دسته‌ی سینه‌زنان و یک گروه هم‌خوانان که داستان واقعه‌ی عاشورا را به صورت نوحه بخوانند. اشعاری به فارسی، انگلیسی و عربی در بیان داستان واقعه‌ی عاشورا، زندگی آن 72 تن، صحنه‌های این واقعه و ...
حیف که تا به حال هیچ انسان باحال پایه‌ای برای عملی کردن این ایده و هزاران ایده‌ی جالبِ جذابِ متفاوت دیگرم پیدا نکرده‌ام!... آهای حق کپی‌رایت این ایده مال خودمه‌ها!!...

اما در همین رابطه، یکی از مشاغل عجیب موجود در جامعه که به شدت ازش نفرت دارم و نفس وجودیش را درک نمی‌کنم، شغل شریف «مداحی» است! (البته این نفرت هیچ ربطی به این نداره که اولین car accidentام، روز قبل از امتحان گواهینامه، با یک مداح آشنا بودها!!) مخصوصاً با ان دسته از مداحان که در مجالس ترحیم سعی می‌کنند صاحبان عزا را به دیدار «آن عزیز از دست رفته‌»شان نائل دارند، اساسی مشکل دارم! این «تظاهر» عجیب مستتر در این شغل واقعاً آدم را منزجر می‌کند. اینکه ادای گریه کردن درمی‌آورند و... اما در کل این سالها، فقط یک مداحی بوده که مداح: الحاج نزار القطری - نوحه انا مظلوم حسین- کربلاشدیداً دوستش دارم. در این نوحه‌های خالی از معنا، فقط همین یکی (و البته آن نوحه‌ی «لیس تاخر عباس» که پارسال گل کرده بود) به نظرم ارزش شنیدن داره. در این یک هفته که رسانه‌ی ملی شدیداً مبادرت به پخش این نوحه می‌کند، هر بار به جای خاموش کردن یا عوض کردن کانال، خانه ساکت می‌شه تا همه گوش کنند. عجیب دلنشینه... لحن زیبای به دور از تظاهر، دو زبانه بودن و پرمعنا بودن این نوحه سه عاملیست که آدم را میخکوب می‌کند. اما دو سوال جالب. نام مداح چیست؟! چرا هیچ صحنه‌ای از عزاداران این مجلس پخش نمی‌شود؟! فقط می‌دانیم که در «کربلا، حسینیه الحائری و مسجد موسوی» برگزار شده. همین!
کاش بیشتر از این تیپ نوحه‌ها می‌داشتیم. بیان حقایق تاریخی به هدف روشنگری و انتقال مفاهیم و در قالب اشعاری زیبا نه به هدف گریه انداختن مردم که اصولاً فایده‌ای ندارد.
نکته‌ی جالب دیگری که در این چند روز دستگیرم شده تلاش برای زدودن صورت حکومتی دین است! اینکه به جوانان بیشتر اهمیت می‌دهند و سعی می‌کنند بگویند دین، قبل از 57 هم وجود داشته و «اشکال از مسلمانی ماست» و... جالبه شنیدن این حرفها از زبان بعضی‌ها!
پی‌نوشت1: دیشب، شبکه 3، نام مداح را اعلام کرد: «الحاج نزار القطری»
لینکهای مرتبط: متن کامل، لینک دانلود فایل صوتی و تصویری نوحه «انا مظلوم حسین» با مداحی «الحاج نزار القطری»، فایل صوتی نوحه «انا مظلوم حسین»، اقتصاد مداحی در ایران،

نوشته شده توسط نفیسه در 17:13 | Balatarin | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386
تور عکاسی برفی!
در این مدت که همه شهرها کلی برف دیدند و تعطیل شدند و خلاصه «اوضاع کمی بیشتر از غیرعادی بود»، اصفهان اما برف زیادی به خودش ندید! خیلی کم برف بارید و بیشتر هم پودر برف بود که باد با خود می‌آورد، البته سرمای استخوان‌سوز برفی داشتیم که دلمان نسوزد!
به هر روی، آن تور عکاسی برفی که گفته‌بودم، مهیا شد. کمی کتاب دیدیم، ناهار خوردیم و عکس برفی گرفتیم. ایناهاش:

    
پیوندهای مرتبط:
- عکسهای زیبای آکو سالمی
- عکسهای زیبای ایمان ضیابری از جشنواره مجسمه‌های برفی رشت
آلبوم عکسهای برفی فوق زیبای خودم- تور 3ساعته عکاسی پارسال

   
آلبوم عکسهای برفی خودم- امسال
- عکسهای پریزاد گودرزی از اصفهان برفی( ۱ - ۲ )
- عکسهای علی جورابچی از تهران برفی( ۱ - ۲ )

نوشته شده توسط نفیسه در 9:9 | Balatarin | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و دوم دی 1386
استاد! هر کاری بگویی، می‌کنیم. فقط پاس‌مان کن!
- اینجا برف آمد. خیلی زیاد نیست. اما خب مدارس شهر اصفهان هم برای اولین بار در این زمستان، تعطیل شدند. اگر تور عکسی برفی رفتم، عکسهاشو به سرعت می‌گذارم اینجا. فعلاً که خبری نیست!
«آمار و احتمال1» یکی از درسهای معمولی رشته‌ی ریاضی کاربردیه. معمولی یعنی نسبت به درسی مثل «آنالیز ریاضی1و 2» که واسه بچه‌های ریاضی یه جورایی غول هفت‌سر حساب می‌شه، باید گفت آب خوردنه! اما همین آمار و احتمال یک، این ترم پدر ما را درآورد! پنجشنبه ساعت 1-3 امتحانش را دادم. و می‌تونم بگم استاد محترم حسابی به ما حال داده‌بود! 9 سوال در 7 صفحه و در صفحه آخر هم یک سری سوال از نرم‌افزار مینی‌تب داده بود که قبل از امتحان قرار بود 2 نمره اضافه داشته باشد و بعد از امتحان استاد محترم فرمودند:کی بود؟ کی بود؟ من نبودم! سه سوال از یک قسمت که هیچ کس درست نخونده‌بودش چون قرار نبود این قسمت جدی گرفته بشه! و خلاصه اینکه همه بعد از امتحان، جلوی در اتاق استاد محترم تجمع اعتراضی کردیم و پسرها(متوجهید که؟!!) به استاد گفتند: استاد هر کاری بگی ما می‌کنیم. کفشتو واکس می‌زنیم و هر کاری بخوای می‌کنیم! فقط پاسمون کن!
آخرهای امتحان داشتم به این فکر می‌کردم که «چه احمقی هستم که این رشته را انتخاب کردم! باید برم تغییر رشته بدم.» و این دو میلیونیمین باری بود که این ایده از ذهنم گذشت! اصلاً درس خوندن توی این سیستم مزخرف آموزشی یعنی تلف کردن وقت. ممکنه درسها را دوست داشته باشی ولی آن‌قدر فشارهای عجیب و غریب از سیستم به تو وارد می‌شود که اگر متنفر نشی، کلاً بی‌خیال علاقه و این حرفها می‌شی!
کاش می‌شد آدم یه موقع‌هایی بزنه جاده خاکی و یه کم فکر کنه اصلاً چرا از این راه اومده؟راهش درسته؟ اصلاً کجا می‌خواد بره؟ دور بزنه برگرده از یه راه دیگه بره چه‌طوره؟ و... و کاش می‌شد فرمون را کج کنی و با خیال راحت و مطمئن، برگردی. کاش من یک گیک عمومی بودم. اصلاً! کاش همیشه فقط کاری را که واقعاً دوست داشتم انجام می‌دادم. کاش..

نوشته شده توسط نفیسه در 8:38 | Balatarin | | لینک به این مطلب
سه شنبه هجدهم دی 1386
شیرجه در ریاضیات!
این عکس مال تور عکاسی برفی پارساله... خیلی حال داد!- همه‌جا برف می‌آید اما اینجا نمی‌آید! فقط به اندازه‌ی خیلی بی‌نهایت سرد است.
 - من از آن مدل شال و کلاه‌ دخترخاله می‌خواهم. چرا هیچ کی نداره؟! خدا کند برف نیاید تا وقتی من از اون کلاه‌ها نخریده‌ام!
 - همه‌جا تعطیل است اما اینجا نیست. همه‌جا سرد است، اینجا هست. ما در فرجه‌ی امتحانات به سر می‌بریم. هو!!
تقریباً دو هفته از بچه‌های سرویس جوان مرخصی گرفته‌ام که با خیال راحت به امتحاناتم برسم. یکجور شیرجه در ریاضیات شاید! باید همه را با نمرات بالا(این «بالا» بر اساس تعریف بچه‌های علوم پایه ها!) پاس کنم. درسها، همه چهار واحدی‌اند(به جز یکی!). همه هم ریاضی و البته یک برنامه نویسی. استادها هم که خفن! چاره‌ای نیست جز غرق شدن در دنیای ریاضیات. اثبات، لم، جبر، قضیه گرام-اشمیت، گروه، نیم‌گروه، فضای برداری،بعد، یکریختی، ماتریس، همگن، اصول پئانو، ترتیب، هم‌ارزی، استقرای متناهی، شمارا، هم‌عددی، خوش‌ترتیبی، اشاره گر، رشته، آرایه، آرگومان، خروجی، ورودی احتمال، چولگی، متغیر تصادفی، گسسته، پیوسته، توزیع متقارن مثلثی، تابع توزیع، تابع چگالی احتمال، گشتاور، واریانس، کواریانس، امید ریاضی و... امیدی هست؟! می‌شود؟نمی‌شود؟!... حقیقت این است که هیچ علمی به زیبایی ریاضیات در عالم وجود ندارد. یکجور آرامش روحی و اعتماد به نفس و شاید اطمینان خاطر به آدم می‌دهد که باورکردنی نیست. یاد می‌گیری احساساتت را کنترل کنی و منطقی فکر کنی. ریاضی خواندن، سخت است. خیلی سخت اما شیرین. مزه‌ای شبیه شیرقهوه می‌دهد! کمی خشک است. وقت زیادی می‌برد و تمام حواس و وقت تو را می‌طلبد. زیباست. بی‌نهایت زیباست. همین احتمال را شما نگاه کنید! مسائلش آن‌قدر جالب و بانمکند که نگو! ریاضیات یکجور بازی بسیار سرگرم کننده است. هر کدام از بخشهایش را که نگاه کنی، بازیست. از حد و انتگرال و دنباله بگیر تا آمار و احتمال و جبرخطی و نظریه اعداد و .... باید دل بدهی، عاشقش باشی، وقت بگذاری و دیوانه‌وار با آن سروکله بزنی!
بیشتر خواهم نوشت از دنیای ریاضیات. بعداً!

چند لینک:۱- این سایت برایتان انتگرال میگیرد!

نوشته شده توسط نفیسه در 10:17 | Balatarin | | لینک به این مطلب
یکشنبه شانزدهم دی 1386
پنجمین جایزه ادبی اصفهان- خانم نویسنده! کفشهای پاشنه بلندت ما را کشت.
این عکس را از وبلاگ خوب آقای تایمز برداشتم-این وبلاگ هم از کشفیات اخیرم. خیلی بانمکه!پنجشنبه، 13دی ماه، پنجمین جشن ادبی اصفهان در مجتمع فرهنگی فرشچیان برگزار شد. صبح، دو ساعت کارگاه داستان نویسی بود و عصر، جشن سه ساعته‌ی اختتامیه. هر دو جلسه را رفتم.
«کارگاه داستان نویسی» با حدود نیم ساعت تاخیر شروع شد. سخنرانی و پاسخ به سوالات مکتوب، برنامه جلسه بود. مرجان ریاحی، دبیر اجرایی جشن، مجری جلسه بود. از دکتر امیر اسماعیل آذر، رئیس هیئت داوران، دعوت کرد که برای سخنرانی به روی سن برود و بعد دو داور دیگر هم به تدریج رسیدند. ریاحی گفت که هوشنگ مرادی کرمانی، دیروز در تهران سوار هواپیما شده، هواپیما روی باند حرکت کرده، بعد متوقف شده، مسافران را پیاده کرده‌اند و تمام پروازها به دلیل اوضاع نامناسب جوی کنسل شده و چون آقای مرادی کرمانی هفته آینده عمل قلب دارد، نمی‌توانسته با اتومبیل بیاید و خلاصه اینکه به جلسه نرسیده. چند نفر دیگر از میهمانان هم به همین دلیل نیامده‌اند. روی هم رفته، جلسه خوبی بود. و چه قدر خوش سخن است این آقای دکتر آذر عزیز. این را در مقایسه، می‌توانید به روشنی دریابید!
کلاً جلسه پربار و جالبی برایم بود. کمی نوازش روح که از سخنرانی دکتر آذر حاصل شد، آشنایی با یکی از بچه‌های کانون داستان‌نویسی خانه هنرمندان و بعد هم آشنایی با ثمین که حرفهای زیادی برای گفتن داشت.
عصر هم با تاخیر یکساعته به جلسه رسیدم که از صبح خیلی شلوغ‌تر بود. سخنرانی و برنامه‌ی موسیقی بچه‌های راهنمایی موسیقی، سخنرانی دکتر آذر و بعد نمایشی با عنوان مونولوگ سیاوش که یک بازیگر داشت و نمایش زیبایی هم بود. حسینی، مدیر کل ارشاد هم اواخر جلسه آمد چون مادرش روز قبل فوت کرده‌بود. بعد خانمی حدود 50،60 ساله، دعوت شد که برود جایزه‌اش را بگیرد، آهسته و با ناز و کرشمه بالا رفت، جایزه را از مدیر کل ارشاد گرفت و بدون خوش و بش با دو خانم روی سن، پایین آمد. البته حق داشت! اگر من هم آن کفشهای پاشنه‌دار را می‌پوشیدم، احتمالاً دو سالی طول می‌کشید که با سر و صورت زخمی به بالای سن برسم!! برای من از همه جالب‌تر آن قسمت از سخنرانی دکتر آذر بود که جملات ابتدایی وصیت‌نامه‌ی مشهور کوروش را به زبان اوستایی خواند. ترغیب شدم برم این زبان را یاد بگیرم. به نظر خیلی قشنگ می‌آمد. 
بعد از جلسه هم که یک دیداری تازه کردیم با همکاران و دوستان روزنامه‌ای. نشستیم لب پله‌های استخر فرشچیان و به یاد جشنواره تئاتر، کیک و چای خوردیم. حیف که نخودچی نبود!!
لینکهای مرتبط: ۱- برگزیدگان پنجمین دوره جایزه ادبی اصفهان / ۲- گزارش تصویری شبستان     

نوشته شده توسط نفیسه در 8:43 | Balatarin | | لینک به این مطلب
جمعه چهاردهم دی 1386
و بار دیگر کاری که دوست می‌داشتم!
سرویس جوان روزنامه اصفهان زیبا- کمیک از امیر مالک صالحیشروع شد... دوباره شروع شد... شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها ما را بخوانید!... سرویس جوان روزنامه‌ی اصفهان زیبا! (واحد تبلیغات وبلاگ خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز!)
یک صفحه در هفته‌نامه، دو صفحه در هفته‌نامه، دو صفحه در روزنامه، ویژه‌نامه 4صفحه‌ای... [چند ماه در کما!]... و دوباره دوصفحه در هفته. این سرگذشت «سرویس جوان» دوساله‌ی روزنامه اصفهان زیباست تا اینجای کار.
خلاصه‌ اینکه بعد از سه ماه تعلیق، دوباره صفحه‌ی جوان در روزنامه پدیدار شده. دوباره جلسات‌ هفتگی «نقد بی‌رحمانه»، دوباره بحث بر سر موضوع و گزارش و مصاحبه و ... حقیقت این است که وقتی فهمیدم می‌خواهیم باز، شروع کنیم، یکجور حس نگرانی، تردید و کمی هم تنبلی احساس کردم! ولی خب بالاخره شروع شد. اولین شماره، روز سه‌شنبه 11/10/86، با تلاش تقریباً نیمی از بچه‌های تیم مطبوعاتی اکسیر، منتشر شد و اگر خدا بخواهد، زین‌پس شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها چاپ می‌شویم!
شنبه‌ها ستون‌های جوان‌شهر، رفت‌و‌آمد، کاریکاتور، مطلب طنز و... داریم و سه‌شنبه‌ها هم ستون‌های «الو من یک جوانم»، ازتا سه‌شنبه، پرونده و کمیک را کار می‌کنیم.
در اولین شماره به موضوع «آغاز» را پرداختیم با 4 مطلب و یک کمیک 6اپیزودی. در جلسه نقد بی‌رحمانه، آقایون همکاران عقیده‌ داشتند که مطلب زیبا و معصوم من مزخرفی بیش نیست(!) و در عوض مطالب خودشان، مخصوصاً آن مطلب«حیف این همه استعداد، بس کن دیگه!» که جزو تیترهای صفحه‌ی اول هم رفت، بسیار عالیست!(زرشک!)
خداییش شما قضاوت کنید. این صفحه را بخوانید و نظراتتان را ابراز داشته، بدین وسیله خانواده‌هایی را از نگرانی برهانیید! با تشکر مبسوط!

نوشته شده توسط نفیسه در 12:25 | Balatarin | | لینک به این مطلب
سه شنبه یازدهم دی 1386
از لحظه‌ها عبور نکن! لحظه‌ها را زندگی کن!
گاهی وقتها یکجور تناسب دور از انتظار اتفاق می‌افتد که بدجور آدم را تحت تاثیر قرار می‌دهد. یکجور واکنش که طبیعت به کنش ما نشان می‌دهد. یک جور جواب به یک سوال ناخودآگاه، به یک حس، به یک رفتار...
 در اتوبوس نشسته‌ام برای تجربه‌ی اولین سفر تقریباً مستقل‌ام.(تقریباً یعنی اینکه بدرقه و استقبال گرم «سفر رفت» و بدرقه و استقبال گرم «سفر برگشت» را از یاد نبرده‌ام!)
دختر دانشجوی کناری، کرانچی تعارف می‌کند و من که یادم رفته یک «مزه‌ی شور» هم به عنوان توشه‌ی راه با خودم بیاورم، دستش را رد نمی‌کنم و با هم دوست می‌شویم. از قبل یک سری آهنگ و فیلم برای این سفر 4ساعته آماده کرده‌ام که در طول راه حوصله‌ام سرنرود ولی آنقدر حرف می‌زنیم که وقت نمی‌شود تماشایشان کنم تا اینکه فیلم اتوبوسی شروع می‌شود و...
«کلیک» نام فیلم عجیب و دوست‌داشتنی ایست که در بهترین زمان بر من ظهور می‌کند! در سرتاسر سفر دو روزه و بعد از آن، گاهی که حسابی کلافه‌ام. شاه بیت فیلم را به یاد می‌آورم و سعی می‌کنم هیچ وقت آرزوی عبور سریع لحظه‌ای از زندگیم را نداشته‌باشم و هر لحظه را زندگی کنم. حتی لحظه‌ی درد را!...
نوشته شده توسط نفیسه در 8:41 | Balatarin | | لینک به این مطلب
دوشنبه سوم دی 1386
من و مردی با عبای شکلاتی میهمان ویژه جشن چله چلچراغ بودیم!

محسن نامجو در جشن چله چلچراغ-سالن میلاد-1386 خُب نرفتم دیگه! نرفتم! همین!...
تازه دردش بیشتر است وقتی...
مدتهااااا برنامه‌ریزی کنی...
سه کارت دعوت از سه طریق، در سه زمان مختلف برات جور بشه...
از حافظ بپرسی، بگه:
مایه خوشدلی آنجاست که دلدار انجاست      می‌کنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم
  حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا         من چرا عشرت امروز به فردا فکنم
هوشنگ مرادی کرمانی در جشن شب چله چلچراغ-1386-سالن میلادیک دقیقه صد در صد مطمئن باشی که می‌ری دقیقه‌ی بعد مردد و دقیقه‌ی بعدتر ، صد درصد مطمئن باشی که نمی‌ری...
آخرسر تصمیم بگیری که برای یکبار هم که شده «عاقلانه» رفتار کنی و مثل یک بچه‌ی خوب درس‌‌ات را به چیزهای دیگر ترجیح دهی...
 تمام روز عید قربان و شب یلدا، همراه استرس امتحان فردایش، از میهمانی لذت ببری!...
فردای شب یلدا، دو کلاس صبحت را دودرکنی که درس بخوانی برای امتحان ظهرت، هر دو استاد، استثناً آن روز حضور-غیاب کنند...
بروی سر جلسه امتحان. از 37 نفر، که 34نفر رای موافق برای برگزاری این عكس يادگاري خاتمي و چلچراغي هاامتحان داده‌بودند، 24نفر، خواستار لغو امتحان باشند، استاد مرحمت کند و دربرابر التماسهای دانشجویان، آپشن بدهدکه:«هرکس خواست امتحان بدهد. بقیه هم با امتحان آخرترم این بخش را امتحان بدهند.» و تو هم از خدا خواسته، بی‌خیال امتحان شوی و همراه 27نفر دیگر جلسه را به قصد کافی‌نت دانشگاه ترک کنی...
صبح دوشنبه است به سرویس دانشگاه نمی‌رسم، بی‌خیال کلاس   می‌شوم، برمی‌گردم خانه، پای اینترنت. بگذار ببینم دیشب چه گذشته در شب چله چلچراغ؟!
بیرون هوا خیلی‌خیلی سرد است. یک فنجان شیر داغ درست می‌کنم و ... اوه مای گاد!...
اول گزارش تصویری مهر را می‌بینم. مردی با عبای شکلاتی هست. عادل بهزاد و گلشیفته فراهانی-جشن چله چلچراغ-سالن میلاد-1386هست. گلشیفته هست... یک مشت محکم حواله‌ی میز بدبخت می‌کنم!
گزارش سینمای ایران را که می‌خوانم، چند فحش نثار خودم می‌نمایم(!!) که چرا آدم‌وار درس نخواندم که به آرزوم برسم و دانشگاه تهران قبول بشم و این همه مکافات نداشته باشم!
متن کامل گفت‌گوی فاطمه معتمدآریا با سیدمحمد خاتمی، لینکها را یکی‌یکی Open in a new tab می‌کنم. بیشتر، خبر است ولی گزارش هم هست. رودر رو قسمتی از جملات روی کارت دعوت جشن را نوشته:« شما و مردي با عباي شكلاتي، سيد محمد خاتمي، ميهمان ويژه اين جشن مهران مديري كارگردان-جشن چله چلچراغهستيد. يك صندلي ويژه يك جاي سالن براي شما نگه مي داريم، شايد صندلي آخر، ‌اگر به موقع بياييد» همچنان افسردگی مرا فراگرفته... اوه! «جادی» گزارش لحظه به لحظه‌ی جشن شب یلدای چلچراغ را نوشته البته   قسمت اوله فعلاً. عالیه. گزارش را همانجا در طول مراسم تایپ کرده، فوق‌العاده‌است. الان حس می‌کنم بهتر است بروم سرم را بکوبم به این دیوار خوشگل سفید کناری!
خب این شد که نه رفتم جشن چلچراغ که امسال در سالن 2000نفری میلاد(نمایشگاه بین‌المللی)و با حضور سیدمحمد خاتمی، عادل فردوسی‌پور، فاطمه معتمدآریا، گلشیفته و بهزاد فراهانی، مهران مدیری و پیمان قاسمخانی، محسن نامجو، هانیه توسلی، حبیب رضایی، باران کوثری، پ  وران شریعت رضوی، بهاره رهنما، پگاه آهنگرانی، فرزاد حسنی، هوشنگ مرادی کرمانی و... برگزار شده‌بود. نه امتحان دادم. نه فارغ‌البال از شب یلدا لذت بردم. نه... اَه این چه زندگی مسخره‌ی یخ بی‌مزه‌ایه؟! اصلاً همین امروز می‌رم خودم را از اون برج میلادتون پرت می‌کنم پایین!!

لینکهای مرتبط:
گزارش‌ جشن‌های شب چله چلچراغ:باران کوثری-جشن شب چله چلچراغ-1386
1- جشن چله‌ی اول- فرهنگسرای بهمن- گزارش کامل مراسم (از نزدیک)-1384
2- جشن چله دوم- سالن اریکه ایرانیان- 1385
3  - جشن چله سوم- سالن میلاد نمایشگاه بین‌المللی- 1386

اخبار: (عصیان - مهدی بوترابی)

گزارشات تصویری جشن شب یلدای چلچراغ:
مهر - ایسنا - آنا - برنا نیوز - فارس- شهر:(۱-۲) - دوربین دات نت:(۱-۲) - نمای آینده - یلداباکس- شروین
گزارشات تحریری جشن شب چله چلچراغ:
نیکی کریمی-جشن چلچراغ-شب یلدا-سالن میلادجادی:۱ و ۲ (گزارش لحظه به لحظه) - ایرنا - سینمای ایران، چلچراغیها(۲گزارش)، برنا نیوز، آفتاب، وبنوشت، ننه سرما، پیپری، گل آقا(جارچی:بفرمایید هندوانه)
اعتماد(گزارش جشن)، اعتماد (چند نقد در حاشیه جشن) <-> اعتماد (جوابیه علی میرمیرانی)
یاالثارات(فاطمه معتمدآریا مسئله دار است!) - کیهان(چله نشینی اصلاح طلبان)
رادیو زمانه(ابراهیم نبوی:نامه به یک ابراهیم رها و یک ژوله فهیم)

پی‌نوشت: یک تشکر ویژه از شروین عزیز که دربخش «بازتابهای جشن شب چله:مثل سرگیجه فصلی» در مجله چلچراغ، قسمتی از این پست را آورده‌است.

نوشته شده توسط نفیسه در 11:4 | Balatarin | | لینک به این مطلب