تبليغاتX
خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز
سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385
« ویژه‌نامه‌ی وبلاگی خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز »
 تمام شد...هنوز عادت نکرده بودیم به نوشتن "1385" که حالا باید شروع کنیم به نوشتن "1386"...سال عجیبی بود مخصوصاً در عرصه‌ی سیاست، که هر روز حرفهایی شنیدیم و کارهایی دیدیم که فقط توانستیم، حرص بخوریم، برای خودمان اعتراض کنیم و...  در این سال به لطف دولت خدمتگزار، تورم به شدت کاهش یافت و بدین سان بود که صف پرتقال شب عید هم دیدیم(این جا، پرتقال 630 تومانی به صورت جنس نایاب درآمده و در جایگاههای عرضه‌ی میوه دولتی، مردم در صف می‌ایستند، لیست می‌نویسند و خلاصه این شب عیدی حسابی سرکارن!)، ساعتها را هم که این طور که بوش (بوی‌اش!) می‌آید، باز هم نمی‌خواهند تغییر دهند، به قول یک نکته‌سنج با حال: "بدبختی اینه که تو سن رشد هم نیست!!(جُکش را که شنیدین؟ پرزیدنت و ساعت و قد!)...بیایید همه با هم در هنگام تحویل سال دعا کنیم:" حوّل حالشان الی احسن الحال"!

 اما سال 85 برای من سال بدی نبود، هرچند که سختی‌هایی هم داشت و اتفاقات ناگواری هم رخ داد که رندگی‌ام را تا حدودی متفاوت کرد. امسال اما از یک نظر برایم زیبا بود، اوایل سال 85 به صورت جدی وارد حرفه‌ای که دیوانه‌وار دوستش دارم، شدم و حالا درحالی این سال را به پایان می‌برم که دهمین شماره‌ی ستون ثابتم منتشر شده‌است و در پرونده‌ی کاری‌ام حداقل، 31 اثر منتشر‌شده دارم.... راستی این را هم اضافه کنم که به لطف شرکت اورجینال که دو روز اینترنت رایگان عیدی داد، بالاخره مجبور شدم وبلاگهایم را سروسامانی بدهم و حالا تغریباً وبلاگ ژورنالیستی ا‌م کامل شده و وبلاگ انگلیسی‌ هم کمی دستکاری می‌خواست که انجام شد.

امید که همه‌مان سال خوب، پراز موفقیت، سرشار از شادی و همراه با سلامتی در پیش داشته‌باشیم.

و با این امید که مسئولان محترم مملکتی هم کمی دست از دعواها و بازی‌های سیاسی بردارند و به فکر ایران، سرزمینی با فرهنگی کهن که حالا در سراشیبی است، بیافتند...

در ادامه‌، پستهای برگزیده‌ی سال 85 وبلاگ خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز(از نظر نویسنده و با توجه به آمار بازدیدکنندگان) و عکسهای برگزیده‌ی فتوبلاگ را می‌بینید. درسال 85، 112 پست در این وبلاگ نوشته‌ام که حالا 18 پست را به عنوان پرخواننده‌ترین نوشته‌ها انتخاب کرده‌ام. بسیار خوشحال خواهم شد که شما نیز برایم بنویسید که به نظرتان، پستهای برگزیده‌ی این وبلاگ کدامها هستند، چه انتقاداتی به نوشته‌ها، قالب و یا نویسنده‌ی وبلاگ وارد است و چه پیشنهاداتی برای بهتر شدن این وبلاگ دارید.

لیست 5 وب‌پیج من( امید که سال آینده، با ورود "پادکست خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز"، این لیست 6 تایی شود!)

وبلاگ ژورنالیستی روزنامه نگار اصفهانیوبلاگ انگلیسی خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز روزنوشتهای خبرنگار افتخاری نیویورک تایمزوبسایت رسمی -نفیسه حاجاتی فتوبلاگ-خبرنگارافتخاری نیویورک تایمز

 

اسفند85 – (6 پست)

وصیت نامه‌ی یک ماهی قرمز کوچک!

اپیزودهای زنانه!

 بهمن85 – (8 پست)

این مصاحبه را به خاطر بسپارید!

مسئولین محترم! لطفاً به شعور مردم توهین نکنید!

 دی85 – (8 پست)

خودزنی یلدایی من!

س ا م ا ن د ه ی ! ! !

 آذر85 – (8 پست)

حرفهایی که...

 آبان85 – (8 پست)

استاد عزت اله انتظامی در حوزه هنری اصفهان

باغ پرندگان اصفهان

 مهر85 – (9 پست)

پست ویژه تولد یک سالگی ...

!!خبرنگارافتخاری نیویورک تایمز و همکاری با عمران صلاحی در چلچراغ

 شهریور85 – ( 9 پست)

*تنها لیست افتخارات مصور در کل وبلاگستان*

 تیر85 – (15 پست)

کابوس مداد مشکی نرم پررنگ !

لطفا اين واقعه عجيب را حتما بخوانيد...

 خرداد85 – (10پست)

من درکلاس TTC- خبرنگارافتخاری نیویورک تایمز درحال تی‌چر شدن!

 اردیبهشت85 – (13 پست)

سفرنامه اولين مسافرت مستقل من - نمايشگاه بين المللي کتاب تهران

 فروردین85 – (9پست)

دف نوازی استاد حبیبی و فحش قشنگ (؟!!)تی وی وطنی !!!

 

نوشته شده توسط نفیسه در 7:44 | Balatarin | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385
ویژه‌ی ویژه‌ی ویژه!!!

یکی از دلایل عمده‌ای که باعث شده، من اسفند را خیلی دوست داشته باشم، همین حس تحرک، شادی و ویژه بودن این ماهه. همه درحال جنب و جوش، همه در حال جمع‌بندی...

این روزا باید خیلی روزنامه و مجله خرید. همه در حال ویژه‌نامه و سال‌‌نامه منتشر کردن‌اند. چلچراغ، اعتماد، اعتماد ملی و...ویژه‌نامه‌ی چلچراغ که خوب بود، 2 کیلو مجله که 1.5 کیلوش آگهی بازرگانی بود!(مثه سی‌دی شب چله امسال که تبلیغ خمیردندون و ایران خودرو و اریکه ایرانیان و ... را هم چپونده بودن توش! با یه عالمه سانسور به قیمت 2500 تومان به خورد خوانندگان بدبخت دادن!)...اما خداییش ویژه‌نامه‌ی خوبی بود، مصاحبه‌ها، نوشته‌های درباره‌ی ده خانواده‌ی تاثیرگذار ایران،نامه‌ی ابراهیم رها به آقای خاتمی و جواب ایشان، سفرنامه‌ی منصورضابطیان و فاطمه معتمدآریا (چابهار)،نفوذی چلچراغ کارگر روزمزد می‌شود، کتابهایی که نویسندگان چلچراغ تالیف،ترجمه،تصویرگری و...کرده اند. خلاصه این که یه جورایی خفن، تپل بود این ویزه‌نامه!

من عشق این "ویژه"هام!...ویژه‌نامه ها را تا اون جایی که جیب ناتوانمان اجازه می‌دهد می‌خریم! و ویژه‌برنامه‌های صدا و سیما"یشان" را هم می‌بینیم! از همه خفن‌تر مردم ایران سلام!بدون شک تا به این لحظه، ویژه برنامه‌ی "مردم ایران سلام" بود که بسی خندیدیم، کیف کردیم، جیغ کشیدیم و...کلاً این چلچراغِ تلویزیونی‌ها کولاک کرده!...یادمه آن اوایل که تامدتها فقط تبلیغش را می‌گذاشت و هنوز خود "مردم ایران سلام" شروع نشده‌بود(چند ماه پیش را عرض می‌کنم!) همه‌اش می‌گفتم این تیزره چه‌قدر چلچراغیه، آهنگش که واسه‌ی من تداعی‌کننده‌ی "شب چله چلچراغ با حضور مردی با عبای شکلاتی بود" و فرم نوشتن تبلیغ هم کاملاً چلچراغی! و حالا امروز صبح، بهترین قسمت برنامه، پر از شوخی و بحثهای بانمک. مدتهاست دیگه صبح ها، وقتی می‌شینم پای اینترنت، تلویزیون را هم روشن می‌کنم و در عین وبگردی و صبحانه‌خوردن، مردم ایران سلام را هم تماشا می‌کنم. جمعه‌ها هم، که پای ثابت فرش واژه‌ام، تلویزیون کنارم را روشن میکنم، و فرش وازه را می‌بینم و تلویزیون اصلی‌مون را کانال 5 می‌زارم، واسه‌ی "زنده رود" شبکه‌ی اصفهان که از معدود برنامه‌های تولیدی شبکه اصفهانه(کلاً من شبکه اصفهان را فقط با دوتا برنامه می‌شناسم: پیک هفته- که شنبه شبهاست و پر از نوآوری و هیجان- و زنده رود- که جمعه صبح هاست و پر از "حاشیه" و "حرف و حدیث".

تا یادم نرفته این را هم بگم که ویژه‌نامه(سالنامه)ی روزنامه‌ی اصفهان زیبا هم شنبه(26/12/85) منتشر می‌شه و این‌طور که بوش(منظورمان"بوی"اش‌است البته!!)می‌یاد حسابی "مطلب"داره و خلاصه این‌که حیفه، از دستش بدین ها!(از مسئولین روزنامه‌مان خواهشمندیم، مبلغ آگهی را به حساب000 درهربانکی که مایلند واریز نمایند!)...و صد البته پست ویژه‌ی وبلاگ خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز هم با ژانگولرها ، بدایع و به صرف شربت و شیرینی به‌زودی منتشر خواهد شد...

نوشته شده توسط نفیسه در 10:37 | Balatarin | | لینک به این مطلب
شنبه نوزدهم اسفند 1385
اپیزودهای زنانه!

خیلی وقته می‌خواهم حرفهایم را درباره‌ی فمینیسم و این چیزها، بنویسم ولی وقت نمی‌شد، این چندروز که حسابی سروصدا درباره این مسایل به وجود آمده بود هم وقت نوشتن نداشتم ولی حالا می خواهم بنویسم.

***                            

استاد فارسی عمومی، غزل‌سرایی‌ست شناخته شده که برای فروش کتابش به دانشجویانش توصیه می‌کند برای این‌که مثبت بگیرند(!) کتابِ 2500 تومانی‌اش را بخرند و بدهند امضا کند!!...آخرین جلسه‌ی ترم است و حالا نیم ساعتی وقت اضافه آمده و خودش هم دیگر حوصله‌ی اراجیف گفتن ندارد! پیشنهاد می‌کند که دانشجویی بیاید جلوی کلاس و یک سخنرانی، در هرموضوعی، انجام دهد. کسی بلند نمی‌شود. استاد شروع می‌کند به گفتن این که از شما بخاری بر نمی‌آید و...بعد موضوع می‌دهد: "فمینیسم".

حرف زیاد دارم ولی ترم اول است و هنوز صحبت کردن در یک جمع 50،60 نفره‌ی مختلط(پسر،دختر،ترم بالایی و ترم یکی) سخت است(البته، اولش!). اما بلند می‌شوم...پیداست که استاد برای وقت گذرانی و دست انداختن این بحث را پیش کشیده است، یک جمله را نمی گذارد تمام کنم، متلک می‌پراند، بچه‌ها می‌خندند و من دود از کله‌ام بلند می‌شود، عصبانیم، نه از این که جلوی کسی ضایع شوم، که همه‌شان به نظرم یک مشت آدم نفهم می‌آیند!، از این که یک استاد دانشگاه این قدر بی‌شعور و نفهم باشد و از این که جوانانی می‌بینم که با "دشمن" هم نفس شده‌اند...از این که "تربیت" نقش عمده‌ای در شکل گیری شخصیت دختر، به عنوان "توسری‌خور" و پسر به عنوان "زورگو"دارد و ...حرف می‌زنم. حرفهایم منطقی‌ست و سعی می‌کنم درمیان متلکهای استاد و خنده‌های دانشجویانش، آرام و متین حرفم را بزنم... تمام می‌شود... و من به خودم لعنت می‌‌فرستم که جلوی استادی با عقاید عهد عتیق از فمینیسم حرف زده‌ام!...و منفجر می‌شوم وقتی تنها نتیجه‌ای که از این سخنرانی بیهوده نصیبم شده، یک "درخواست دوستی و شماره تلفن " احمقانه (آنهم در دانشگاه) است !!!!

****                               

  این را قبول ندارم. به نظرم این جور شعارها فقط، قضیه را لوث می‌کند. اگر از فردا بگویند همه آزادید که هرجور می‌خواهید لباس بپوشید، من به شخصه، امکان ندارد بدون روسری و لباس "پوشاننده" بیرون بروم. در خارج از ایران هم همین‌طور بودم بلوز آستین دار و شلوار جین و روسری. به نظرم کسانی که شعار "نه به حجاب" در ایران را مطرح می‌کنند، راه به خطا رفته‌اند...

ایران هیچ وقت نمی‌تواند "آزادی به این معنا"را درخود جای دهد و اگر بخواهیم به این راه برویم بی‌شک تنها نتیجه‌ی آن، قربانی شدن زنان خواهد بود. به نظرم به جای این قبیل شعارها بهتر است شعار مبارزه با مزاحمتهای خیابانی سردهیم و خواستار مبارزه‌ی قاطع و چکشی با مزاحمین خیابانی (متلک گویان و...) باشیم. باشد که این بیماری مسری و خطرناک از جامعه‌ی مردان "مسلمان" ایران زدوده شود. این نگاههای کثیف باید کور شوند و این دهانهای بدبو باید خفه شوند.

****                                 

پسر بچه‌ی 8،9 ساله‌ایست از خانواده‌ای متوسط (با وضع مالی به نسبت خوب) ولی بی‌فرهنگ.

برای اشاره به دختری، آرایش کرده، با مانتوی کوتاه و شلوار 90سانتی از کلمه‌ی "زنیکه" استفاده می‌کند...درجا خشکم می‌زند...اعتراض می‌کنم:«این چه جور حرف‌زدنه؟!»...«ما، به این زنا که این جورین می‌گیم زنیکه!»...دارم بالا می‌آورم...دستم را محکم در جیبم نگه می‌دارم و سعی می‌کنم نگاهم به صورت مادر پسر که با قیافه‌ی حق به جانب نگاهم می‌کند، نیافتد که نفرت و ترحم چشمانم را نفهمد...

****                                           

مرد، در جمع نشسته، دخترش و زنش هم هستند...می‌خندد و درباره‌ی زن بدحجابی که دیده‌است، صحبت می‌کند و بعد هم تاکید می‌کند که به خاطر اعتراض و این چیزها این ها را تعریف می‌کنه...دندانها را به ه می‌فشارم که جیغ نزنم...

دلم برای همجنسانم می‌سوزد...

  

****

فیلم “She is the man”را می‌بینم. ایده‌ی اولیه‌ی فیلم جالب است ولی...چند جمله‌ی جالب دارد. «کفش پاشنه بلند را مردها اختراع کرده‌اند، که زنها نتوانند فرار کنند»! ...فیلم ایده‌ی فمینیستی دارد ولی دوستش ندارم...

***

به نظرم اختراع  شغل نه چندان"شغل"ای به نام "خانه‌داری" یک توهین و  تضییع حق بزرگ تاریخ بشریت است. زن خانه‌دار خودش را در کودکان و شوهرش تقسیم می‌کند. افتخاراتش، علایقش و همه چیزش دیگران می‌شوند ودیگری "خودی" وجود ندارد.  این حرف آزاده را هم ابداً قبول ندارم و آن را توهین می‌دانم...حالم از این فیلمهای مسخره‌ی "صداو سیما"یشان هم به هم می‌خورد. "تقابل زن سنتی و زن مدرن" را به مسخره ترین شکل ممکن نمایش می‌دهند همان‌طور که اینترنت را به مزحکترین صورت...چند هفته‌ی پیش فیلمی دیدم ازشبکه‌ی دو. زنی جنوبی به تهران و خانه‌ی پسرش، در یکی از برجهای شمال شهر، رفته بود و در تقابل با زن مدرن پسرش که در بورس کار می کرد، مدام قرص اعصاب می‌خورد، جیغ می‌زد، همیشه عجله داشت، عصبی بود  و  با بچه‌هایش مشکل داشت، قرار گرفت. این نگاه به زن مدرن واقعاً مزحک و زشت است. متاسفم...

***

حرف در این باره زیاد است، گله از زنهایی که دخترانشان را برای "خانه‌ی شوهر تربیت می‌کنند." و دخترانی که نمی‌خواهند روی پای خودشان بایستند و مردانی که "زن مطیع" می‌خواهند و...

 

====================

بمب گوگلی یادتان نرود...

300 the movie  

 

نوشته شده توسط نفیسه در 10:56 | Balatarin | | لینک به این مطلب
یکشنبه ششم اسفند 1385
وصیت نامه‌ی یک ماهی قرمز کوچک!

ماهي قرمز كوچك خيلي عزيز بود...این بیست و یکمین بار است که ماهی قرمزِ کوچک در تُنگِ بلورِ خود به نقطه آغاز می‌رسد. بیست و یک دور! با غم، شادی، حسرت، آرزو ولی گذشت؛ سریع هم گذشت و ماهی کوچکِ تنها، در تمام این مدت به اقیانوس فکر می کرد، آیا او به اقیانوس خواهد رسید ؟!...

 

روز تولد برای همه آدمها، حتی آنهایی که به نظر بسیار خشک و بی احساس می‌آیند، روز خاصی است. یه حس منحصر به فرد، شاید یک شعف عجیب...

دوست دارم به مناسبت روز تولدم، یک کار جالب انجام بدهم، می‌خوام وصیت نامه‌ام را منتشر کنم!...حقیقت اینه که ازچند ماه پیش که یکی از همکلاسی‌هایم به طرز باورنکردنی‌ای فوت شد، به این فکر افتادم. دیدن پدر و مادر و خانواده‌اش، سنگ قبرش و بعد هم فوت پدر بزرگ و...همه اینها باعث شدند که به فکر نوشتن این "نوشته‌ی مهمِ زندگی هر آدمی" بیافتم. نمی‌دانم چه موقعی باید خوانده بشه ولی حقیقتاً امیدوارم زمانی باشه که برای رفتن مشکلی نداشته باشم و حداقل به نیمی از آرزوهایم رسیده باشم، همین.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نفیسه در 8:54 | Balatarin | | لینک به این مطلب