->این گزارش، امروز(۲۸/۱۱/۸۵) در صفحه دانش روزنامهی اصفهان زیبا منتشر شده است.
نمایشگاهها پدیده های علمی-فرهنگی مهم و درخور توجهی هستند که میتوانند بسیار تاثیرگذار و مفید واقع شوند اگر، جدی گرفته شده و مسئولین امر اهمیت بیشتری به آنها بدهند.
دوازدهمین نمایشگاه بینالمللی کامپیوتر و اتوماسیون اداری"، 23 تا 25 بهمن ماه در محل نمایشگاههای بین المللی اصفهان برگزار شد. در گزارش پیش رو، قصد داریم به این نمایشگاه، به عنوان یک اتفاق علمی مهم هفتهی گذشته اصفهان بپردازیم.
در این جا باید تاکید کنم که این گزارش، فقط تلاشی است در جهت کمک به پیشرفت صنعت ITدر اصفهان، شهری که بیشتر از این ها استحقاق شناخته شدن و ترقی کردن دارد. امید که مسئولان امر توجه خاصی به این "درددلها" مبذول دارند و سالهای بعد شاهد نمایشگاههایی با بار علمی به مراتب بالاتر و کیفیت بهتر و متناسبتر باشیم.
...از 10 غرفه داری که با هم درمورد نقاط قوت و ضعف نمایشگاه اتوکام 2007 اصفهان صحبت کردیم، 7نفر ناراضی، 2 نفر به شدت عصبانی و 1 نفر تغریباً راضی بودند....«من پیشنهاد می کنم اگر سال دیگر هم می خواهند به همین منوال پیش بروند، بهتره نمایشگاه را برگزار نکنند!»...
یک نکته جالب، تعجب و تاسف آور، عدم توجه مسئولین امر به نمایشگاه بود، غرفه داران با ناراحتی سوال میکردند که چرا استاندار محترم، بعد از مراسم تشریفاتی افتتاحیه، از نمایشگاه بازدید به عمل نیاوردند و بلافاصله نمایشگاه را ترک کردند؟!...
ادامه مطلب
| | لینک به این مطلب این نوشته، روز دوشنبه(23بهمن)در صفحه جوان روزنامهی اصفهان زیبا (ستون جوانشهر) منتشر شدهاست.
اما چه خبره؟!...
نظریات مختلفی دربارهی این جشن وجود دارد، که به 3 دسته کلی تقسیم میشوند....
اول کسانی که موافقند. این افراد هم به دو دسته تقسیم میشوند: کسانی که ریشه موافقتشان به افکار "جهان وطنی"شان مربوط میشودو یا غربزدههایی که به خاطر "کلاسِ"ماجرا (!)، جوزدگی و عشقشان به سنتهای خارجی ولنتاین را جشن میگیرند و حتی بعضیهایشان یه دوجین هدیهی عین هم برای یهدوجین "معشوقه"هایشان میخرند!!
اما دسته سوم، افرادی هستند که در هیچ کدام از دودسته قبلی نمیگنجندو در یک کلام "بیخیال عشق و مِشق و این حرفها" اند!!...
ادامه مطلب
| | لینک به این مطلب دانشگاه دوباره شروع شد و من وقت نکردم حتی یه خمیازه بکشم! اَه، این بچه های دانشگاه این قدر بچه مثبتن که همه کلاسها از اولین روز شروع ترم جدید تشکیل شدن، تازه این ترم، فقط درس تخصصی گرفتهام و فاتحهام خوندهاست! همهاش ریاضی با اسم های مختلف نه عمومی و نه فیزیک یا کامپیوتر البته نه این که از ریاضی بدم بیاد، ولی باید حسابی وقت بزارم و من هم کمی تا قسمتی در این زمینه تنبلم!...
هنوز وبلاگ ژورنالیستیام روی غلتک نیافتاده پس مطلب این هفتهام را همین جا میگذارم...
ستون "جوان شهر"_روزنامهی اصفهان زیبا_دوشنبه، 16/11/85
-مسنترین وبلاگنویس دنیا[دات]جوانبلاگ!+اعتراض به فیلترنگ بالاترین.
فیلمسازان چینی-فیلمسازان وطنی...
-جشنواره شعر فجراگر بچه هنری هستید...
ادامه مطلب
| | لینک به این مطلب جمعه(دیروز) آزمون SCE داشتم. برنامهریزی کرده بودم که در یک هفته تعطیلی قبل از آن کتابها را دوره کنم اما این روزها هم خوش به علافی گذشت! انگارپوست کلفت شدهام! خوشم مییاد نخونده امتحان بدم ببینم همین طوری چی میشه! ولی خب حق بدید، وقتی عزیزی بعد از چندماه اومده باشه، آدم نمیتونه بره بشینه درس بخونه! باید از مینیمم لحظهها برای دیدنش و لذت بردن از حضورش استفاده کنه.
اما در این پست می خوام از وضع افتضاح شعبه اصفهان(ILI) بگویم اعتراض شفاهی که تاثیری نداشت حداقل آدم این جا می تونه حرفهاش را بزنه و عصبانیتش کمی کمتر بشه!
آزمونSCE در شعبه خواهران، ساعت 3:20 دقیقه برگزار شد، صرف نظر از تاخیر 20 دقیقهای، فضای افتضاح آزمون حسابی اعصاب همه را خورد کرد، محل آزمون، یکی از بدترین کلاسهای ساختمان قدیمی و درحال ریزش شعبهی خواهران بود که هیچ پنجره و تهویهای نداشت، کولر و پنکهی سقفی را روشن کردهبودند و 18 نفر داوطلب آزمون، را چپونده بودند توش!
ضبطی که مسئولیت پخش listening را بر عهده داشت(!) مربوط به عصر دایناسورها بود با صدای به جان خودش، دالبی!!
نیم ساعت مانده به پایان جلسه، برق رفت و 5 دقیقه بعد، برق اضطراری را وصل کردند.خلاصه با این شرایط افتضاح امتحان دادم، تازه بدبختی این که سرما هم خورده بودم و ...
ما که مردیم از بس اعتراض کردیم به این اوضاع ولی کو گوش شنوا؟!...البته بچهها و استادها می گویند که این مشکلات فقط در شعبه اصفهانه و شعبههای تهران بسیار شیک و مدرن
اند و به دانشجوها اهمیت میدهند( احتمالاً به خاطر رقابت)...رئیس شعبه اصفهان، آقای حکیمی است که اساتید خیلی ازش تعریف میکنند و یک بار هم که خودم شخصاً بِهِش اعتراض کردم با خوشرویی برخورد کرد ولی توجیه چه فایدهای دارد؟!
با توجه به این که هنوز هم با وجود تکثیر قارچ گونهی مؤسسات زبان،ILIطرفداران خاص خودش را دارد و کلاسهایش شلوغ است و هر ترم پول هنگفتی به جیب مسئولین محترم سرازیر میکند، چرا ساختمان درخور و وسایل کمک آموزشی مناسبی تهیه نمیکنند؟ این سؤالی است که خیلی ها از خود میپرسند!
| | لینک به این مطلب
کلاً از مراسم عزاداری و رنگ مشکی و این جور چیزها زیاد خوشم نمیآد اما محرم یه حال و هوای دیگهای داره، تلخه ولی گرمه...شاید مثه یه قهوهی داغ، وقتی وسط سرما و یخبندون گیر افتادی...یه جور حرارت و شور میپاشه توی شهر، همه یه جورایی عین هم میشن، به هم نزدیک میشن، خلاصه یه جور خاصیه که دوسش دارم...رفتم کتابخونه، کتاب "حسین وارث آدم" دکتر شریعتی را بگیرم، نبود. سراغ چندتا کتاب دیگه شبیه این را هم گرفتم، نبودن، بردبودنشون. خیلی خوبه هر کتابی را وقتی در همون حال و هوا هستی، بخونی، دیر جنبیدم...
بچه(بچهتر؟!)که بودم، بیشتر توی مراسم عزاداری محرم شرکت میکردم، عاشق این بودم که وایسم توی صف زنجیرزنها و از اون زنجیر 2 تاییها بزنم ولی خب...عاشورا و تاسوعا، دسته ها، غذاهای نذری...عجب مزهای داره این خورش قیمهی ظهر عاشورا...شله زرد روز تاسوعا یا اربعین و...خیلی دوست دارم دوربین را بردارم، بچرخم توی خیابونا، از دسته ها و از عزاداریها عکس بگیرم، نمیدونم چرا وقتی عکاسی می کنم اصلاً متوجه گذر زمان نمیشم یه جورایی بیشتر محو صحنهها میشم و ازشون لذت میبرم...
>>پیشنهاد میکنم این دوئل جالب و هیجانانگیز(!) با رضا هلالی را حتماً بخوانید.
| | لینک به این مطلب خیلی وقته که وبلاگ را آپ نکردهام، حوصله ندارم، وقت هم...خیلی زود میگذرد و خوب هم نمیگذرد...
چه قدر حرف دارم واسهی نوشتن!...یه عالمه فریاد در حیطهی مسایل زنان...یه عالمه حرف واسهی محرم...یه عالمه غر به زمین و آسمون!...یه عالمه...
نشستهام توی اتوبوس، نه! دارم راه می رم،جلوی کیوسک روزنامهفروشی وایسادم، آره، توی کلاسم، دارم به حرفای استاد گوش میدم، داره جزوه میگه، مثه بچه دبستانیا! میگه: "بنویسید..."،به بچهها نگاه میکنم، همه، سرها پایین، دارن می نویسن، من اما تازگیها عادت کردهام به اعتراض به توضیح خواستن، به قبول نکردن، به زیرِسؤال بردن، نمیدونم چرا!...چراهای زیادی توی ذهنم رژه میرن...تازگیها خودم را عادت دادهام به فیلتر کردن صحبتهای دیگران، این که حرفها را به راحتی نپذیرم، حتی سر هم تکان ندهم که فکر کنند تأییدشان کردهام!... حرفها، تصویرها، لحظهها همهشون توی مغزم تجمع اعتراض آمیز کردهاند!..."تئوری زمان زندگی خیلی ها را دگرگون کرده، روش فکر کنین، نه! هیچی نگین، یه هفته روش فکر کنین حداقل..." اینا قسمتی از حرفهای استاده،" آینده، پشت سرماست و گذشته، پیش رویمان..."برای من که چندان فرقی نمیکنه! درهر دوصورت تصور من از زمان همان طور است که هست!...چه قدر هوس مینی مال نویسی کردهام این روزها، باید مینی مال بخوانم، بیشتر بخوانم...گاهی اوقات بدجور دوای درد است!...
| | لینک به این مطلب 





